۱۷ شهریور
تربیت حماسی
روش تربیتی و گفتمان امروزی پاسخگوی نیاز امروز ما نیست. روش تربیت ما بایدمتناسب با نیازهای جامعه امروزی باشد حتی براساس فرمایش امیرالمومنین (ع) نه تنها امروز بلکه باید متناسب با نیازهای فردای ما هم باشد چون تربیت شوندگان امروز مدیران آینده ما هستند . البته باید توجه شود که روش تربیتی ما کاملا از متن اعتقادات ، مبانی واصول ما باشد وگرنه راهی به مقصد نخواهیم برد . به معنای دقیق اگر براساس روش هیی که دیگران برای ما دیکته کرده اند کار تربیتی بکنیم این همان التقاط است . بحث اصلی روی تربیت اسلامی و ان هم به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلام ناب محمدی (ص) است و مهمترین ویژگی آن این است که نسخه ای جامع برای فلاح و رستگاری و شکوفایی و رشداست یعنی این نسخه تربیتی تمام ساحت های شخصیتی را دربر می گیرد . تربیت حماسی کاملا منطبق بر آموزه های دینی است و باید به ۲ نقطه توجه کرد که اولا مواظب باشیم دچار التقاط نشویم یعنی یک مسئله نامربوط را بنام دین به این جریان الصاق نکنیم و ثانیا دچار جمود وتحجر در اجتهاداتی که متناسب با زمان خاصی بوده نشویم . جمود برروشها باعث می شود دین از کارآیی بیافتد . روزگاری کهد از ان به عصر انفجار اطلاعات و عصر جهانی شدن وعصر رویایی تودن ها و … نام برده می شود سبک تربیتی خاص خود را می طلب . پیشنهاد مکتب اسلام برای این عصر تربیت دینی ناب با برجسته سازی عنصر حماسه و فتوت است.
یکی از محورهای تربیت حماسی زندگی جهادی ویا تربیت جهادی است .از نظر قران مومن زمانی مجاهد می شود که مورد پسند پروردگار قرار گیرد .قرآن مومنان را به ۲ گروه قاعد و مجاهد تقسیم می کند که مومن مجاهد را مورد پسند قرار می دهد .جهاد در قران دارای مقدمه ای بنام هجرت است .درانواع هجرت این مقدمه وجود دارد ،چه هجرت از انفس وچه از آفاق . بحث اصلی هجرت از انفس است منتها گاهی هجرت از آفاق هم چدید می آید مانند هجرت علمی است اینکه انسان برای افزایش دانش وعلم مهاجرت کند. قرآن برای کسی که ایمانش در خطر است به صراحت می گوید ( الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروافیها )(نساء۹۷) یعنی زمین خداوند گسترده و وسیع نبود که مهاجرت کنید؟
در مورد مهاجرت انفسی هم آیه ۱۰۰ سوره نساء میفرماید که (ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله). امام راحل بیت را بیت انفسی معنا می کند . یعنی در هر مرتبه ای باشد باید از خودش مهاجرت کند یعنی این هجرت دائمی است وتا آخر عمر ادامه دارد.
یکی دیگر ازمیانی تربیت حماسی مفهوم شهادت است که یکی از درجات متصور برای مومن است. شهادت آرزوی مومن است چون با سرعت فوق العاده واز یک راه میانبر انسان رابه کمال و هدف نهایی میرساند . کلید دیگری که درتربیت حماسی قابل تامل است در حدیث توصیف شیهیان است که می فرماید (رهبان باللیل ولیوث بالنهار )شیعیان شیران روز و نیایشگران شبهاذ هستند. مومن مطلوب در زندگی فعال و اثر گذار است . درتعبیر شیران روزباید شجاعت ، توکل واعتماد برخدا در حدبالایی باشد .خطبه ۳۱ نهج البلاغه منشور جامع تربیت اسلامی است، درقسمتیاز آن آمده است (خض الغمرات الی الحق للحق حیث کان )این فراز در مقام ارائه یک سپهر تربیتی روی جوان مسلمان است که می خواهد یم زندگی شورانگیز داشته باشد. این فراز می گوید به خاطر حق ، خود را به امواج سهمگین و دریای مشکلات بزن . درجایی هم اشاره دارد قبل از وارد میدان شدن هم باید معرفت و بصیرت لازم را داشته باشی تا منحرف نشوی.
تربیت حماسی یک تربیت فعال و شاداب و نه منفعل و ساکت است . کلید واژه دیگر صبر است . این واژه در متن دین کاملا بار حماسی وجهادی دارد. یهنی وقتی به خط می زنی باید صبور باشی . عنصر اصلی شخصیت امام راحل این مرد الهی حماسه و فتوت است .
مبانی تربیت حماسی :
۱٫تربیت کنش گر و فعال است و درمقابل تربیت منفعل وساکن قرار دارد ۲٫تربیت نسل ساز است و درمقابل تربیت محدود ومحدودکننده که تحت عنوان گلخانه ای تفسیر می شود ۳٫تربیت حماسی چون ازجنس سرمایهزاری است در زیر ساختهای شخصیتی ، کاملا عمیق و درون گرا وبه عبارتی درون سازی است ودر مقابل تربیت ظاهر ساز ومنفعت جو است که درمقابل چالشها فوری معلوم می شود هیچ بنیانی ندارد۴٫تربیت حماسی بر خود آگاهی مبتنی است ودر مقابل تربیت که بر از خود بیگانگی مبتنی است قرار دارد ۵٫دذرتربیت حماسی سهم تربیت شونده خیلی زیاد است و با کمک خود تربیت شونده فرایند تربیت اجرا می شود ۶٫عنصر توکل خیلی پر رنگ است ۷٫ در تربیت حماسی به تفکر انتقادی و تفکر خلاق مخاطب اهمیت زیادی داده می شود.
شهید بهشی جمله ای جالب در این مورد دارند ، می فرمایند (اصلا اسلام می خواهد که بچه فضول بار بیایند ) یعنی تربیت پویا و نقاد داشته باشند .
البته باید توجه کرد سوء فهم از این تعابیر نشود که این نوع تربیت نوعی جن جویی یا عملیات استشهادی و … است بلکه تاکید روی پویایی و فعال بودن این گفتمان است .
نمونه ای از این گفتمان در سالهای اول انقلاب قابل مشاهده است که در مساجو و دانشگاه ها و دیگر محل های تجمع جوانان حلقه های معرفتی و بحث های داغ با عمق بالا وجود داشت .
۱۳ اسفند
دومین بولتن تحلیلی محراب اندیشه با عنوان “کجا ایستاده ایم؟” منتشر شد. این بولتن از منظر نظام و رهبری فضای کنونی سیاسی کشور را مورد بررسی قرار می دهد و به قضاوت می پردازد. در مقدمه این بولتن کاستی ها در بسیاری از تحلیل ها به تعلقات سیاسی و مبنا قرار گرفتن دلخوری ها نسبت داده شده است.
دومین شماره بولتن محراب اندیشه حاوی تحلیل ها و اخبار منتشر نشده ای در خصوص هاشمی، احمدی نژاد، مشایی، رحیمی و… است. بولتن محراب اندیشه در عین حال برآوردی از فضای سیاسی کشور و طرح ریزی های کلان موجود در کشور ارائه می کند و به آسیب شناسی برخی طرح ریزی ها نیز می پردازد.
از دوستان تقاضا می شود به هر نحو ممکن نسبت به انتشار و توزیع این بولتن در میان خواص اقدام نمایند و از قرار دادن آن در اختیار عموم پرهیز کنند.
این بولتن را می توانید از آدرس http://rapidshare.com/files/450882987/bultan.pdf دانلود کنید.
۲۶ بهمن
سلیمان بن صرد خزائی به مسلم گفت:”من منتظر خود امام می مانم.”انگار نه انگار که امام زمانش نائبی فرستاده بود.
نامش یسار بود،اما پیامبر نام سلیمان رابراو نهاد. یعنی سلمان کوچک…
هر چند درقیام توابین به شهادت رسید، اما هنگامی که می بایست حسین را یاری کند، یاری نکرد.
در جنگ جمل هم از قائدین بود.عذر آورد و در جنگ شرکت نکرد.
تنها او نبود که لغزید .خیلی های دیگر پا پس کشیدند. جمل تنها جنگ نبود. فتنه ای بس بزرگ بود. یک طرف علی امیرالمومنین بود. طرف دیگر عایشه ام المومنین.
مولا به او پرخاش کرد. خدا فرصتی به او داد .در صفین جبران کرد.
زمان یاری امام حسن علیه السلام دوباره لغزید.خواست جبران کند.
به ابا عبدالله نامه نوشت. همگان راتوصیه کرد:مبادا پسر پیامبر(ص) را تنها بگذارید.
اما وقتی حسین نائبش را فرستاد واو را امر به جهاد کرد گفت :منتظر خود امام می مانم.
کوفیان درتاریخ بی وفایی خود را به یادگار گذاشته اند.
ما ایرانی ها از تبار سلمانیم ، شرم دارد اگر راه سلیمان بن صرد را پیش بگیریم.
هرکه خواهد کوفی نمیرد باید بداند” تا حسین نرسیده است،ولی امر، مسلم است.”
۱۳ دی
>بی شک از آغازین روزهای پایه گذاری نهاد دانشگاه در ایران که به سال ۱۳۱۳ بر میگردد یکی از نیات شوم خودفروختگان عصر پهلوی اول که در پهلوی دوم نیز امتداد یافت، ایجاد پایگاه و جایگاهی جهت مقابله تئوریک با تفکر اسلامی و تولید نیروهایی تهی از عرق اسلامی- ایرانی بود که این خود باعث ایجاد انشقاق میان قشر دانشگاهی از جامعه روحانی که بانی انتقال مبانی و معانی دینی به حساب می آید، شد. در این میان عالمان و روشنفکران دینی متهعد و زمان شناس، خود بسراغ جامعه دانشگاهی و دانشجویان شتافتند و در راستای کاهش این فاصله و به حداقل رساندن خطرات ناشی از آن تلاش های بی شائبه ای نمودند که از آن جمله می توان به استاد مجاهد شهید مطهری اشاره کرد که حقا و انصافا در بازتولید معارف اسلامی برای نسل جوانی که با انواع و اقسام مکاتب انسان ساز منحط مواجه بود، مجاهدت ها نمود و یا شهید مظلوم دکتر بهشتی که با تجهیز خویش به سلاح ایمان و زبان های متعدد و شناخت نیازهای زمان، در پرورش نیروهای دانشجوی مسلمان و انقلابی سختی های بسیاری را بر خود هموار نمودند که نتایج بلند مدت آن را می توان در تحرکات آزادی خواهی و ضد طاغوتی دانشجویان انقلابی در قبل و بعد از انقلاب در حماسه هایی چون تسخیر لانه جاسوسی آمریکا مشاهده کرد.
>>با وجود همه تلاش های وحدت بخش از این سو، گروه های نفاق و مدعی ملی گرایی وابسته به ابرقدرت های شرق و غرب نیز از سوی دیگر به سمپاشی های فکری و ایدئولوژیک خود جهت منفعل نمودن و به زنجیر کشیدن قشر فرهیخته جامعه می پرداختند که اکنون نیز وارثان آنان تلاش هایی را در قالب های نوین و ابزار جدید در میدان جنگ نرم در حال پیگیری اند این بدین معناست که میدان دانشگاه یکی از اصلی ترین، اساسی ترین و حساس ترین میادینی است که سرنوشت کلان یک مملکت در گرو سعادت و شقاوت دانشگاه است و ارتباط مستقیم و غیرقابل انکاری با کدیگر دارند و از این روست که روح خدا خمینی عزیز(ره) می فرمایند:” اگر دانشگاه اصلاح شود مملکت اصلاح می شود.” که این خود به تنهایی گویای نقش والا و استراتژیک دانشگاه در نیل به سوی اهداف و آرمان های ترسیم شده انقلاب اسلامی می باشد. معمار کبیر انقلاب اسلامی با اشراف به این انگاره، مبحث راهبردی وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح فرمودند و با این هوشمندی از تبدیل شدن دانشگاه به آنتی تز انقلاب اسلامی جلوگیری فرمودند ، در یک نگاه کلی و از دید تمدنی، ما پس از طی مرحله وقوع انقلاب و شکل گیری نظام، اکنون در مرحله تثبیت نهایی و هرچه بیشتر نظام جمهوری اسلامی در ابعاد متعدد علمی، سیاسی، فرهنگی، دفاعی، فکری و… به سر می بریم و بلاشک نگاه امام خمینی(ره) و امام خامنه ای نگاهی تمدن ساز می باشد که با بیان و طرح نظراتی همچون وحدت حوزه و دانشگاه، منشور روحانیت، دانشگاه اسلامی، کرسی های آزاداندیشی، جنبش نرم افزاری و جهاد علمی راه را برای رسیدن به الگویی الهام بخش در سطوح گوناگون هموارتر می نماید، اما با دیدی راهبردی در می یابیم که لزوم وجود دانشگاهی تمدن ساز، منبع و موتور محرک تمامی این نقاط و اهداف میانی است. بدون تردید اگر دانشگاه در مسیر اصلی خویش و عمل به رسالت تعیین شده اش که همانا تولید نیروهای همتراز و کاربردی انقلاب اسلامی در راستای نقش آفرینی در ارکان خرد و کلان مدیریتی و اجرایی نظام است، عمل کند، اصلاح و پیشرفت حوزه های کلان ملی را در پی خواهد داشت.
متاسفانه منافقان دوست نما در موضوع وحدت حوزه و دانشگاه ورود پیدا کردند و در دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه که یکی از بانیان همگرایی این دو قشر موثر است، نفوذ کردند و خود به مبلغان اسلام منهای روحانیت تبدیل شدند! و عملا با بازیچه شدن در دست گروهک های ورشکسته سیاسی، کمر به تضعیف و براندازی نظام بستند و هر کاری کردند جز وحدت حوزه و دانشگاه! دقیقا همانند حرکتی که عده ای از دانشجویان که ایفاگر نقش پیاده نظام گروهک های سیاسی مطرود هستند، هم اکنون در دانشگاه ها مشغول به معارضه با نظامی هستند که توده های عظیم ملت مسلمان حامی و فدایی آن هستند، این عده با بودجه های بیت المال که به آنان تخصیص داده می شود بدمستی هایی می کنند که نشانه عمق سیاست بازی و سطحی بودن بینش و تفکر آنان است.

>>>اما چرا وحدت حوزه و دانشگاه؟ تاریخ جنبش دانشجویی به خوبی گویای این مطلب است که هرگاه میان روحانیت انقلابی و دانجشویان مبارز و متعهد فاصله ای هرچند کوتاه افتاده است، همان برهه و نقطه مبدل به پاشنه آشیل و چشم اسفندیار شده است و منفعت آن نیز به جیب بدخواهان این مرزو بوم رفته است.
دانشگاه به مثابه یک منبع عظیم از نیرو های جوان و خوش فکر و با ذوق می تواند با قرارگیری در عرض حوزه های علمیه که منبع والایی از معارف و منابع اسلامی و علمای اعلام و فضلای اسلام است، راه را با قدرت و عزت هرچه بیشتر بپیماید و از خطرهای پیش رو و در کمین بواسطه تعمیق بصیرت و تجهیز به سلاح دشمن شناسی و زمان شناسی به سلامت عبور نماید، در این میان دانشجویان پرجوش و خروش می توانند در اتاق فکرهای حوزه علمیه و در قالب بازوهای پرتوان مشورتی و در خور توجه و قابل اعتماد عمل نمایند و با آسیب شناسی وضع موجود و تبیین راهکارهای رسیدن به جایگاه مطلوب در کنار مراکز اشاعه اسلام ناب محمدی(ص) به ایفای نقش بی بدیل خویش بپردازند.
با رصد وضعیت کنونی دانشگاه ها در حیطه حوزه علوم انسانی نیز به این واقعیت تلخ می رسیم که علوم انسانی رایج که درصد بالایی از دانشجویان نیز مخاطب آن قرار دارند، ناظر به نیازهای جامعه و مردم ما نیست چراکه علوم انسانی کنونی توسط متفکرینی نگاشته شده است که بر پایه های فلسفی اومانیستی (اصالت جسم انسان) و لیبرالیستی (اباحه گری) رایج در غرب وحشی قرار گرفته است که بصورت اعورانه و یک چشمی به ساحت انسان می نگرد و فقط بعد جسمانی او را مد نظر قرار می دهد. علاوه بر این، تعارض چگونگی نگاه به انسان و مبدا و معاد او نیز جز نقاط چالش انگیز است، مشکل دیگر این است علوم انسانی فعلی با توجه به مشکلات موجود در جوامع غربی و با نظر به موقعیت اجتماعی، فرهنگی، جامعه شناختی و پارامترهای بومی آنان نوشته شده است و برای پیاده سازی در جامعه ایرانی که مردمی مسلمان و معتقد به اصالت روح اند و نه جسم نامناسب است و این که فرهنگ و آداب و سنن و مشکلات و مصائب متفاوتی که بر جامعه ما مترتب است نیاز به رجوع به علوم انسانی بومی احساس می شود که نقش حوزه های علمیه قابل تامل و انکارناپذیر است. حوزه های علمیه اکنون با توقف در تولید فقه مذهبی و تمرکز تک ساحتی برآن از سایر بخش های پژوهشی و فقهی مغفول شده است و این در حالی است که باید در حیطه های فقه سیاست، فقه اقتصاد، فقه اجتماع، فقه روانشناسی و… به تولید مواد خام علمی بپردازند تا در این راستا سایر اساتید متعهد و علاقمند به تحول در حوزه علوم انسانی به رجوع و بهره گیری از این مواد اولیه به تولید محتوا، مبتنی بر نیازهای جامعه مسلمان ایرانی و شرایط آن بپردازند که اکنون حوزه علمیه از این حیث با چالش های جدی مواجه است که امید است با فکر و عمل طبق نقشه راه مطروحه توسط امام خامنه ای در سفر اخیر به قم، این سنگ ها نیز از سر راه تولید علوم انسانی بومی برداشته شود.

آزاداندیشی و تزکیه نفس همراه با یادگیری علوم نیز از دیگر مباحثی است که می توان با رجوع به تجارب حوزه در این زمینه آن را در دانشگاه بصورتی بومی شده و با تغییراتی در ساختار اجرایی پیاده سازی نمود و ساز و کار آن بر این منوال است که فرد نظرات و عقاید خود را در محیطی به دور از تنش و هیاهو و هوچیگری های رایج به صورت منطقی و مستدل بیان می کند و سایر افراد نیز به نقد تحلیل و بررسی منصفانه آن می پردازند که آنجا حق، خودش را نشان می دهد که این حلقه مفقوده و گمشده در دانشگاه های ماست، دانشگاهی که در برخی گروه های آن بویژه در علوم انسانی یک دیکتاتوری و استبداد شبه علمی برقرار است که اجازه نقد و بررسی و حتی بیان نظرات متفاوت و مخالف دانشجویان را علیه برخی نظریات غربی و نظریه پردازان آن داده نمی شود که اگر هم حرف مخالفی از دهان کسی خارج شود یا نمره اش از ۱۲-۱۳ محسوب می شود و یا مجبور به حذف درس می گردد و یا مجبور به سکوت و بایکوت علمی که این سومی بیشتر رخ می نماید! اگر در این باب پای درد و دل های دانشجویان انقلابی و متعهد و آزداندیش بنشینیم برای خودش مثنوی می شود هفتاد من!

::به هر حال این گونه به نظر می رسد که اگر شور و شعور و اشتیاقی که اکنون در بدنه دانشجویی و مردم ما در نیل به تمدن اسلامی بر مبنای سیره و تئوری های نبوی و علوی قابل رصد است، بخوبی مدیریت شود شاهد رشد و بالندگی روز افزونی خواهیم بود که علاوه بر تعالی ایران اسلامی، تبدیل به الگویی خواهد شد الهام بخش. انشاالله
۱۳ دی
یا قوم!
قد قتلتم شیعتی و أهل بیتی.
و قد بقی هذا الطفل یتلظّى عطشا…
فاسقوه شربة من الماء…
اى قوم!
شیعیان و اهل بیتم را کشتید.
و فقط این طفل باقى مانده که از عطش بخود مى پیچد…
او را باشربتى از آب سیراب کنید…
حالا با این روایت چه کنیم؟
آیا ابا عبدالله از این بی غیرتان شکم پر شده از حرام آب طلب کرد؟
چرا؟
آیا این کار با این سخنش که فرمود:”هَیهاتَ مِنا الذّله”منافات ندارد؟
مگر نمی دانست که برای سپیدی گلو نقشه دارند؟
باید این مسائل را برای خود حل کنیم.عاشورا گذشت اما عزای زینب تازه شروع شده است.باید قدم به قدم سیدالشهدا را دریابیم که برای چه اینگونه رفتار کرد.البته نمی توانیم همه را درک کنیم، اما به قدر بضاعت خویش جلو می رویم.نه فقط در مسائل عاشورا بلکه هرجا مساله اسلام است نباید گنگ بمانیم.از سیاست و حکومتش گرفته تا دیانت و ولایت و توحید .
مردم در این مواقع سه دسته اند:عده ای از روی عناد ودشمنی در اذهان مردم شبهه می افکنند و فتنه توزی می کنند. در دین خدا به دنبال “ریب” هستند.ریب چیست؟شک از روی سوء نیت است. تکلیف این افراد معلوم است که”انَّ عَذابی لشَدید”ا
دسته دیگر کسانی هستند که نه از روی بدخواهی بلکه به خاطر جهالت شبهاتی دارند اما به دنبال جواب نمی گردند.وای بر اینها که دلشان به جهالت خویش نمی سوزد!ء
اما گروه سوم کسانی هستند که تا جواب خود را نیافته اند، دست بردار حقیقت نیستند. دست خود را در دستان عالمی ، ولیی از اولیای خدا قرار می دهند ومسیر را ادامه می دهند.
نقل است که در سپاه عمر سعد دو برادر بودند به نام های سعد بن حارث و ابوالهتوف بن حارث.
تا بعد از ظهر عاشورا در جبهه دشمن بودند.هنگامی که امام تنها شد ودیگر هیچ یاری نداشت ،ندا سر داد “هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟”
چرا امام این جمله را فرمود؟
مگر نمی دانست که این بی دینان برای کمک کردن او نیامده اند؟
چون می خواست از راهی غیر از دین وارد شود. راه غیر دین چیست؟احساس ، احساس، احساس
فرمود:”اگر دین ندارید آزاده باشید”عاشورا شور وشعور را، عاطفه و غیرت وجهاد را در هم آمیخته. این شور است که شهدای ما را به جبهه ها کشاند. نه اینکه اعتقادی نباشد بلکه اگراین اعتقاد بخواهد دشمن شکن باشد باید شور حسینی داشته باشدچون او سید الشهداست.
آن دو برادر یکباره برگشتند وجنگیدند تا اینکه روی زمین افتادند.در همان حال که خون از بدنشان جاری بود یکی از آن دو به دیگری گفت: “برادر !هر وقت یکی از اصحاب حسین کشته می شد او بالای سرشان می آمد.آیا پیش ما هم می آید؟
دیگری جواب داد ما که جزء اصحاب نبودیم اگر نیاید بر او اشکالی نیست. خدا را شکر که عاقبت به خیر شدیم……ناگهان سر خود را در دامان مولا یافتند.
طلب آب برای طفل رضیعش نیز همان است. میخواست بگوید آیا عاطفه بین شما معنایی دارد؟
یک پله بالاتر برویم.حسین تنها در کربلا تنها معشوقش را می بیند. شما خدا را ببینید و حسین را .چه می گوید؟
روز عاشورا ابا عبدالله دعا می کرد که مبادا قضای الهی بدا شود.مبادا تقدیر شهادتش عوض شود
“خدای من !اگر از جام بلا یک قطره به ایوب چشاندی من می خواهم تمام جام را در یک نیم روزی سر بکشم محبوب من!دو قطره دیگر بیشتر نمانده، یکی علی اصغرم،دیگری سرم که روی گردن سنگینی می کند”
اگر ایوب در مقابل آن بلاها به خدا عرضه داشت:”رب انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین” مولای ما زیر لب با صدایی گرفته زمزمه می کرد:”رضا بقضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین”ا
۱۲ آذر
بسم الله
سایت ویکی لیکس چند وقتی ست که به سبک مدرن معرکه راه می اندازد و افرادی را هم شگفت زده و مبهوت کرده دور خود جمع می کند که آی بیاید ببینید من چه می کنم. از جنس همان معرکه هایی که مارگیران در شهرهای توریستی و مناطق طبیعی دیدنی راه می اندازند.


ماری را از درون جعبه در می آورد و در برابر حیرت همگان آن را دور گردن خویش می چرخاند و می خواهد به همه ثابت کند چقدر توانا و نترس است. و مردم نیز هاج و واج، مبهوت شهامت این مرد دور بازو شگرف، که چه دل قرص و محکمی. غافل از این که این مارهای هیکلی و خوف ناک دیریست عقیم شده اند و نیشی برای گزیدن ندارند و تنها جسمی برای شکلک در آوردن برایشان مانده است و نان خود و اربابانشان را از راه همین فیلم بازی کردن و ترساندن و مبهوت کردن ملت در می آوردند.
چه کسی باور می کند که فرد یا افرادی توانسته اند به اسناد محرمانه ی سازمان های دولت امریکا دست یابند و آن ها را آزادانه در اینترنت منتشر کنند و هیچ کسی هم متعرض آنها نشود؟ تازه درخواست کمک مالی برای حفظ سرویس هم داشته باشند و شماره حساب بدهند و اسم و رسم برای دریافت کمک مالی.


اصلا چطور یک نفر می تواند به این اسناد دسترسی داشته و این حجم عظیم را از این سازمان ها خارج کند؟ آن وقت سران کشورهای مرتبط با اسناد از انتشار این اسناد محرمانه اظهار نگرانی کنند و از گردانندگان این سایت محترمانه خواهش کنند که “نکنید این کارا رو خوبیت نداره!!”.
بی شک این بازی سران این کشورها و روئسای سازمان های جاسوسیشان است تا با جلب توجه فضای رسانه ای و کسب اعتماد بتوانند افکار جهانی را در هر مسیری که سودشان در آن باشد سوقشان دهند.
پ.ن۱: استناد بیش از حد صدا و سیما به اسناد منتشر شده در این سایت اصلا قابل پذیرش نیست. در همان دور اول هم به نظرم غیر عاقلانه آمد این به به و چه چه صدا و سیما.
پ.ن۲: در مراحل نخست انتشار اسناد بی شک وجه بیشتر اتهامات به سمت دولت امریکا و دیگر دول استکباری خواهد بود به جهت جلب اعتماد افکار عمومی دنیا. اما در دورهای بعد باید منتظر بهره برداری و میوه چینی این دولت ها از آن پرداخت هزینه و رفتن تحت فشارهای افکار عمومی بود و آنجاست که هر که را که بخواهد به راحتی در مذان اتهام قرار خواهند داد و از این فشارها در مذاکرات و تعاملات نهایت بهره را خواهند برد.
پ.ن۳: اسناد افشاگرانه و نشان دهنده ی ذات و عمق جنایت و دنائت این نا اهلان در دست موعود آخر الزمان(عج) است که با ظهورش آنچه را لازم باشد انشاالله افشا خواهد کرد و آنگاه خواهند دید که چگونه دل های مردم حقیقت خواه و آزاده ی عالم فوج فوج به سمت حقیقت ناب خواهد گروید و پایه های حکومت های پر ظلم و جورشان را چگونه متزلزل خواهد نمود.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه…
هذا یوم الجمعه وهو یومک المتوقع فیه ظهورک…
۲۸ شهریور
نخستین شماره بولتن تحلیلی محراب اندیشه منتشر شد. در این بولتن اخبار و مسائل مهم و جالبی درخصوص احمدی نژاد، مشایی و جریانات سیاسی حاضر در صحنه کشور مطرح شده است. این بولتن تحلیلی همچنین به دنبال پاسخ به این سوال است که اکنون نسبت جریان ارزشی با احمدی نژاد چگونه باید تعریف شود و نگاه رهبر انقلاب در این خصوص چگونه است؟
این بولتن همچنین پشت پرده هایی را هم از میدان سیاست روایت می کند. این شماره با عنوان «موقعیت”استخوان در گلو”» تدوین و منتشر شده است.
تکثیر و توزیع این بولتن به هر نحو ممکن توصیه می شود.
برای دانلود می توانید از لینک زیر استفاده نمایید.
۲۶ شهریور
۲. تئوریزه شدن جامعه اقتصادی و ادعای رفع ناهنجاریها در جامعه(دستیابی به تعادل اجتماعی جدید) به محوریت تحول در تولید و توسعه اقتصادی ، دومین گام در القای توسعه یافتگی به نخبگان جامعه
در بخش اول چگونگی تئوریزه کردن جامعه تاریخی مدرن در ذهن نخبگان و تصمیم سازان یک کشور مورد دقت قرار گرفت. نتیجه تصویر این آینده تلاش برای دستیابی جامعه، به تعادل اجتماعی جدید است؛ تعادلی که متناسب با آینده مدرن باشد. کارشناسان می گویند این تعادل اجتماعی جدید باید به محوریت بخش اقتصاد جامعه شکل گیرد و لازم است که همه موانع شکل گیری این تعادل جدید مرتفع گردد. به عبارت دیگر در تعادل اجتماعی سنتی پیشرفتی برای رسیدن جامعه به سوی آینده ای مدرن به دست نمی آید و در صورت پذیرش آینده مدرن -برای تکامل و پیشرفت یک جامعه- تغییر تعادل سنتی به تعادل اقتصادی؛ که متناسب با آینده مدرن است، امری ضروری می باشد. به دیگر سخن وقتی وجدان عمومی جامعه پذیرفت که عقب مانده و توسعه نیافته است کارشناسان آن جامعه می توانند به بهانه دستیابی به توسعه یافتگی پیشنهاد تغییر در همه روابط جامعه را مطرح نمایند و معضلات و ناهنجاریهای آن جامعه را معلول روابط سنتی جامعه معرفی کنند. فضای دو قطبی سنت و مدرن مهمترین کارکردش ایجاد انگیزه در جامعه برای حرکت به سوی آنچه ناهنجاری خوانده می شود، است.
برای تبین بهتر موضوع به بررسی نسبت میان مفهوم ناهنجاری و تعاریف مادی از نیازهای انسان می پردازیم. اگر از یک سو عدم پاسخوئی به نیازهای انسان را منشأ اصلی ناهنجاریها محسوب نمائیم و از سوی دیگر نیازهای انسان را مادی تعریف کنیم و برای انسان نیازهای معنوی و دینی را فرض نکنیم؛ طبیعی است که یک جامعه سنتی از یک جامعه مدرن توان پاسخگوئی کمتری نسبت به تأمین نیازهای انسان دارد. به عبارت دیگر از منظر کارشناسان توسعه، دیدگاههائی که برای تأمین نیازهای معنوی و دینی تلاش می کنند مصداق سنت و مانعی برای توسعه جامعه معرفی می شوند. به عبارت بهتر به هر میزان مقدورات یک جامعه به فرآیند تولیدی که پاسخگوی نیازهای تعریف شده برای انسان است؛ تخصیص یابد، آن جامعه توسعه یافته تر خواهد بود و بالمآل به دلیل پاسخگوئی بیشتر به نیازهای آن جامعه ناهنجاریها در آن جامعه کمتر خواهد بود.
بنابراین به دنبال بحث از جامعه تاریخی مدرن، به صورت مبسوط از موضوع ناهنجاریها و عدم تعادل در روابط اجتماعی سخن به میان می آید .به دیگر سخن سیر تحلیل کارشناسان در بحث از ایجاد تعادل جدید در جامعه به محوریت اقتصاد شامل سه متغیرضرورت پاسخگوئی به نیازهای مادی، موانع ساختاری جامعه(روابط اجتماعی سنتی) در پاسخگوئی به این نیازها و چگونگی دستیابی به تعادل اجتماعی مدرن است.
البته اگر انسان و نیازهایش را مادی تعریف کنیم-که در کارشناسی غربی این معنا اتفاق افتاده است- پذیرش این تحلیل از کارشناسان امری صحیح است؛ زیرا پاسخ به نیازهای تعریف شده در این کارشناسی، به وسیله توسعه پاسخی مناسبتر می یابد اما سخن در این است که بر اساس نگاه نظام اسلامی [۱]که مبتنی بر نگاه دینی انبیاء است، نمی توان نیازهای انسان و به تبع تعادل جامعه و رفع ناهنجاریها را اینگونه تحلیل نمود.
اینک که سیر تحلیل کارشناسان از ضرورت تئوریزه شدن جامعه تاریخی به ضرورت تئوریزه شدن جامعه اقتصادی سرایت یافت، مانند بخش قبل این فصل به تبیین مفاهیم تعادل اقتصادی و تعارض این مفاهیم با مفاهیم و تعاریف اسلامی می پردازیم. در سیرتئوریزه کردن “جامعه اقتصادی” علاوه بر مفروض گرفته شدن نظام مفاهیم مطرح در تئوریزه شدن “جامعه تاریخی” مفاهیمی جدیدی به شرح زیر مطرح شده است..
۱/۲ . تلاش برای آماده سازی جمعیت یک جامعه برای پذیرش الگوی تولید مدرن، مهمترین موضوع در تئوریزه شدن جامعه اقتصادی
چگونگی تغییر در جمعیت، برای تحول در تولید، اصلی ترین موضوع طرح شده در مباحث “جامعه اقتصادی” است. همانطور که گفته شد؛ از منظر کارشناسی مدرن همه ناهنجاریهای جامعه محصولِ تعادل معیشتی سنتی! است و برای تبدیل این تعادل معیشتی به «تعادل معیشتی رفاه» نیاز به عزم ملی برای تحول در تولید جامعه است. تحول در تولید جامعه به نیازهای انسان (نیازهای مدنظر کارشناسی موجود) پاسخ می دهد و پاسخگوئی به نیازهای انسان فقر و ناهنجاریهای جامعه را مرتفع می گرداند. پس تلاش برای آماده سازی جمعیت یک کشور به معنای آماده سازی آنها برای تغییر در الگوی تولید جامعه است و این موضوع مهمترین مهره ی بحثی در تبیین فرآیند تئوریزه شده جامعه اقتصادی است.
۱/۱/۲٫ تلاش برای افزایش مهارت در نیروی انسانی یک جامعه، نتیجه آماده سازی جمعیت برای پذیرش تولید مدرن و ایجاد تعادل اجتماعی
آماده سازی “جمعیت یک کشور”- که اولین گام برای تحول در تولید یک کشور و دستیابی به تعادل اجتماعی جدید است. به معنای دستیابی یک کشور به نیروی انسانی متناسب با تولید مدرن است.
برای تبیین مفهوم آماده سازی جمعیت به بررسی نسبت جمعیت و تولید می پردازیم. در همه ادوار تاریخ، همواره رابطه ای دو طرفه ی میان جمعیت و تولید وجود داشته است. ازیک سو تولید برای بهینه خود همواره نیاز به افزایش مهارت در بخشی از جمعیت جامعه را داشته است و ازسوی دیگر جمعیت یک جامعه برای دستیابی به تولید بیشتر ، باید زمینه افزایش مهارت در نیروی انسانی – شاغل در بخش تولید- را ایجاد کند. موضوع افزایش مهارت در نیروی انسانی آنگاه اهمیت بیشتری می یابد که به تفاوت الگوی تولید مدرن با الگوی تولید سنتی توجه ویژه ای داشته باشیم. به عبارت دیگر درست است که در همه دوره های تاریخی جمعیت یک جامعه ، نیروی کار متناسب با بخش تولید خود را تأمین می کرده است ولی نیروی انسانی مشغول در تولید مدرن باید به مراتب از تخصص های بالاتری نسبت به نیروی انسانی مشغول در بخش تولید سنتی برخوردار باشد. این سخن به این معناست که بدون افزایش مهارتِ نیروی انسانی در تولید تحولی ایجاد نمی شود .
۱/۱/۱/۲٫ ضرورت تحول در سیستم آموزشی برای افزایش مهارت در منابع انسانی کشورهای در حال توسعه
سخن از تربیت نیروی متخصص برای تولید بحث کارشناسان را به تحول در سیستم آموزشی کشور تعمیم می دهد. در نگاه کارشناسان سیستم آموزشی باید بتواند جمعیت یک کشور را با مهارت های بخش تولید آشنا نماید و طبیعی است که از منظر ایشان آموزش تخصص هائی که به این نیاز پاسخ دهد به عنوان مأموریت اساسی سیستم آموزشی معرفی شود. نکته دقیق این بحث در این است که آیا بر اساس پیش فرضهای دینی آیا می توان افزایش مهارت برای پاسخگوئی به نیازهای تعادل اقتصادی جامعه را مأموریت اصلی بخش آموزش کشور دانست و آیا این موضوع با سعادت انسان هماهنگ است؟ در این بخش به طرح این سوال بسنده می نمائیم و تشریح آن را به فصل دوم کتاب موکول می نمائیم. در فصل دوم کتاب نگاه نظام اسلامی به تولید و ارتباط آن با نیازهای انسان را به صورت مبسوط بررسی خواهیم نمود و اثبات خواهیم نمود که الگوی تولید غربی و مفهوم توسعه یافتگی نیاز به انسانهائی سکولار و غیر علاقه مند به اعتقادات دینی دارد؛ که مسلما این موضوع مورد پذیرش جامعه ایران نیست.
۲/۲٫ خلاصه فرآیند تئوریزه شدن جامعه اقتصادی و چگونگی ایجاد تعادل اجتماعی در ادبیات توسعه و جدول فرآیند تئوریزه شدن جامعه اقتصادی
تحولات تاریخ مدرن بشری، دو تحوّل بزرگ را در ساختار سنتی تولید اقتصادی جامعه- در چارچوبهای روابط اجتماعی- و نرخ رشد جمعیت بر جای گذاشته است به عبارت دیگر. چرخه اصلی زندگی اقتصادی بشر از ارتباط متقابل جمعیت و چگونگی تأمین (کیفیت تولید) نیازهای اساسیِ تداوم حیات ترسیم میگرد و همیشه بین جمعیت و نیازهای فیزیکیِ ادامه حیات، رابطه دو طرفه برقرار است.
جمعیت در هر لحظه از حیات خویش- برای فراهم آوردن وسایل تأمین و تداوم زندگی- بخشی از نیروی انسانی خود را در اختیار فرآیند تولید میگذارد که با ذخایر علمی و فنی جامعه و با منابع طبیعی در دسترس تلفیق شده و تولید خاصّی را در اختیار جامعه میگذارد. همچنین ظرفیت تولید(الگوی تولید) در هر دوره تاریخی با عوامل دیگر تلفیق شده و به توزیعِ حاصل تولید بین خانوادهها میانجامد. کیفیت تعادل بین جمعیت و تولید و کیفیت تولید و الگوی توزیع در هر دوره تاریخی، معرّف کیفیت تئوریزه شدن مفهوم عدالت اجتماعی است. بر این اساس «تعادل معیشتی» سنتی (تعادل در سطح حداقل معیشت) به دلیل پیدایش رنسانس و انقلاب صنعتی به هم ریخته و «تعادل رفاه» جایگزین آن شده است. در کشورهای کمتوسعهیافته، جمعیت رو به گسترش وسعتیافته و به دلیل عدم وجود الگوی تولید صنعتی حجم فقر نسبی به شدت افزایش یافته است. از منظر کارشناسان مفهوم تعادل اجتماعی واژهای اخلاقی نیست؛ بلکه مفهومی فیزیکی است، یعنی برآیند نیروها بر یک جسم (در اینجا؛ انسان) صفر یا نزدیک به صفر است و لذا جسم یا ساکن است و یا حرکتی بسیار کند دارد و همین امر علت وجود ناهنجاریها در جامعه است.
——————————————————————————–
[۱] . آنچه که موجب میشود ما الگوى غربى را براى پیشرفت جامعهى خودمان ناکافى بدانیم، در درجهى اول این است که نگاه جامعهى غربى و فلسفههاى غربى به انسان – البته فلسفههاى غربى مختلفند؛ اما برآیند همهى آنها این است – با نگاه اسلام به انسان، بکلى متفاوت است؛ یک تفاوت بنیانى و ریشهاى دارد. لذا پیشرفت که براى انسان و به وسیلهى انسان است، در منطق فلسفهى غرب معناى دیگرى پیدا میکند، تا در منطق اسلام. پیشرفت از نظر غرب، پیشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بیشتر شد، پیشرفت بیشتر شده است؛ افزایش ثروت و قدرت. این، معناى پیشرفتى است که غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همین را به همه توصیه میکنند. پیشرفت وقتى مادى شد، معنایش این است که اخلاق و معنویت را میشود در راه چنین پیشرفتى قربانى کرد. یک ملت به پیشرفت دست پیدا کند؛ ولى اخلاق و معنویت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پیشرفت این نیست. البته پیشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسیله. هدف، رشد و تعالى انسان است.
پیشرفت کشور و تحولى که به پیشرفت منتهى میشود، باید طورى برنامهریزى و ترتیب داده شود که انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقیر نشود. هدف، انتفاع انسانیت است، نه طبقهاى از انسان، حتّى نه انسانِ ایرانى. پیشرفتى که ما میخواهیم بر اساس اسلام و با تفکر اسلامى معنا کنیم، فقط براى انسان ایرانى سودمند نیست، چه برسد بگوئیم براى طبقهاى خاص. این پیشرفت، براى کل بشریت و براى انسانیت است. نقطهى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. اینجا یک درنگى بکنیم و من یک مطلب معرفتى اسلامى را در اینجا عرض بکنم:
در اسلام نگاه به انسان از دو زاویه است که این دو زاویه هر دو مکمل همدیگر هستند. این میتواند پایه و مبنائى براى همهى مسائل کلان کشور و نسخههائى که براى آیندهى خودمان خواهیم نوشت، باشد. این دو زاویهاى که اسلام از آن به انسان نگاه میکند، یکى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان یک فرد؛ به من، شما، زید، عمرو به عنوان یک موجود داراى عقل و اختیار نگاه میکند و او را مخاطب قرار میدهد؛ از او مسئولیتى میخواهد و به او شأنى میدهد، که حالا خواهیم گفت. یک نگاه دیگر به انسان، به عنوان یک کل و یک مجموعهى انسانهاست. این دو نگاه با هم منسجمند؛ مکمل یکدیگرند. هر کدام، آن دیگرى را تکمیل میکند.
در نگاه اول که نگاه اسلام به فردِ انسانى است، یک فرد مورد خطاب اسلام قرار میگیرد. در اینجا انسان یک رهروى است که در راهى حرکت میکند، که اگر درست حرکت کند، این راه، او را به ساحت جمال و جلال الهى وارد خواهد کرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «یا ایّها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه». اگر بخواهیم این راه را تعریف کنیم، در یک جملهى کوتاه میشود گفت این راه، عبارت است از مسیر خودپرستى تا خداپرستى. انسان از خودپرستى به سمت خداپرستى حرکت کند. مسیر صحیح و صراط مستقیم این است. مسئولیت فرد انسان در این نگاه، این است که این مسیر را طى کند. یکایک ما مخاطب به این خطاب هستیم؛ دیگران بروند، نروند؛ حرکت کنند، نکنند؛ دنیا را ظلمات کفر بگیرد یا نور ایمان بگیرد، از این جهت تفاوت نمیکند. وظیفهى هر فردى به عنوان یک فرد این است که در این راه حرکت کند؛ «علیکم انفسکم لا یضرّکم من ظلّ اذا اهتدیتم». باید این حرکت را انجام بدهد؛ حرکت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهى به نور توحید. جادهى این راه چیست؟ بالاخره مسیرى را میخواهیم حرکت کنیم و به جادهاى نیاز داریم؛ این جاده، همان واجبات و ترک محرمات است. ایمان قلبى موتور حرکت در این راه است؛ ملکات اخلاقى و فضائل اخلاقى، آذوقه و توشهى این راه است، که راه و حرکت را براى انسان آسان و تسهیل میکند؛ سرعت میبخشد. تقوا هم عبارت است از خویشتنپایى؛ مواظب خود باشد که از این راه تخطى و تجاوز نکند. وظیفهى فرد در نگاه اسلام به فرد، این است. در همهى زمانها، در حکومت پیغمبران، در حکومت طواغیت، یک فرد وظیفهاش این است که این کار را انجام دهد و تلاش خودش را بکند.
ولی فقیه در دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسى مشهد۲۵/ ۰۲/ ۸۶
۲۳ شهریور
بسم رب شهدا
هر نظام و حکومتی برا ی پا بر جا ماندن نیاز به حامیان و طرفداران و از سوی دیگر نیازمند رهبر یا مدیر مشخص می باشد که این اصل در نظام اسلامی با ولایت فقیه کامل می گردد.
در این راستا و میدان ۱۵ سال است که در کشور طرحی به نام آموزش مبانی اندیشه اسلامی (طرح ولایت ) برگزار می گردد.
در یک بینش عمیق و عاقلانه هدف این طرح را می توان معرفی اندیشه های ناب اسلامی به منظور دفاع از ولایت فقیه برای پایداری حکومت اسلامی دانست .
اگر به موشکامی این سه قسمت به طور جداگانه بپردازیم به وضوح در می یابیم که هر یک از این بخش ها راهگشا برای دیگر بخش هاست. و مستلزم یکدیگرند . اگرچه در دیگر ممالک غیر اسلامی شاید اینگونه نباشد اما در ایران این اصل پا برجا است .
در زمینه معرفی اندیشه های اسلامی می توان بیان نمود که ، هر دین و مذهبی ، خواه الهی و یا غیر الهی ترویج دادن مبانی را مهمترین رکن خود می داند زیرا پایداری آن وابسته به پیروانش است .( که در شرایط و مواقع خاص متفاوت است.)
امروزه وهابیون یا بهائیون و حتی شیطان پرستان ملحد در راستای امورات خود به ترویج مبانی و اندیشه های مد نظر خود می پردازند و البته در این زمینه ؛ به دیدگاه شخصی ؛ بسیار هم با پشتکار عمل می کنند و در بسیاری کشورها بسیار موفق بوده اند. آنها نوک پیکان خود را به سمت جهان اسلام گرفته اند و مذهب شیعه را ( مهمترین مذهب پایبند به همه مبانی اسلامی) مورد تهاجم قرار داده اند . حال این بحث مطرح است ، آنهایی که خدا را قبول ندارند ( شیطان پرستان ) و یا کسانی که ائمه و پیامبران را نادیده می گیرند ( بهائیان ) اینگونه اهداف خود را دنبال می کنند ؛ آیا از طرفداران اندیشه های ناب اسلامی و محمد و آل محمد نباید انتظار ترویج دین اسلام را داشت .اگر بدون در نظر گرفتن تعصب یا بدون در نظر گرفتن اسلام کامل بخواهیم جواب بدهیم ، این حق اسلام است. اما وقتی آن را دین کامل می دانیم باید بپذیریم که این از واجبات دین اسلام است .
مبحث دیگر که دنباله رو اندیشه های اسلامی است این می باشد که اگر بخواهیم اسلام را زنده نگه داریم می بایست :
۱٫ همه ارکان آن را بپذیریم ۲٫ آن را در یک چارچوب اساسی( مملکت یا سرزمین ) به اجرا در آوریم.
در این مورد نمی توان اولویت قرار داد ، به این معنی که تفاوت در چیز دیگری است نه در هدف. و هر دو به هم وابسته اند .اما برای اجرا قانون تفسیر و شرح هم که شده به بررسی حفظ ارکان می پردازیم. در اسلام ولایت فقیه به طور وضوح مطرح شده است که برخی ها به قصد درآن شکیاتی نابجا را وارد کرده اند و برای هر شک هم پاسخی قانع کننده موجود است .( مجال کافی نیست اما منابع کافی برای پاسخگویی وجود دارد ) اگر اسلام را قبول داریم باید ولایت فقیه را قبول کنیم وگرنه اسلام بدون جزء و کل هایش اسلام نیست و مانند بقیه ادیان ناقص است .
پس واضح است که تا اندیشه اسلامی را مطاله نکنیم و از آنها با خبر نباشیم این احتمال وجود دارد که در ولایت پذیری که از ارکان اصلی اسلام است تردید پیدا کنیم .
قسمت آخر این که ترویج اسلام در همه دنیا یک وظیفه است برای کسانی که امکان آن را دارند . اما حفظ آن در یک مملکت اسلامی وظیفه ای محوله برای همه ساکنان آن سرزمین است . همانند همه ادیان ، اگر مذهب یا دینی مکانی مناسب برای حمایت نداشته باشد به سرعت فراموش می گردد و اسلام نیز در این زمینه مستثنی نیست . ما معتقد هستیم تنها کشوری که اسلام کامل در آن وجود دارد ( البته با کاستی هایش ) ایران عزیز است .و حال باید دانست که ترویج مبانی اندیشه های اسلامی به منظور حفظ اسلام در لوای ولایت فقیه امکان پذیر است .
شاید نتیجه از همان ابتدا معلوم باشد اما برای بیان باید افزود که طرح هایی همچون طرح ولایت بسیار ارزشمند است و در قاعده کلی باید اجرا گردند تا از غافله رقابت با دشمنان اسلام عقب نمانیم . جدیداً برخی ها بر این طرح لغب شستشوی مغز ها را قرار داده اند و باید بدانند که هر گونه تغییر در تفکرات و خصوصا اگر این تغییر پاک کردن تفکرات قبلی باشد ، نوعی شستشوی مغزی است .اما نکته اینجاست که اگر قرار است ترویج اسلام ناب و تغییر تفکرات مثبت برای برخی ها اینگونه بد جلوه داده شود ، این زمان است که برداشت از مفهوم شستشوی مغزی نامناسب می گردد اما ما مفتخریم که در کشورمان تفکرات نابجا پاک و اسلام و یژگی هایش جایگزین آن می گردند .
والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
۷ شهریور
بسم الله الرحمن الرحیم
۱٫ تئوریزه شدن جامعه تاریخی توسعه یافته و ایجاد فضای دوقطبی سنت و مدرن، اولین گام در القای توسعه یافتگی به نخبگان جامعه
همانطور که در مقدمه بیان شد برای تبیین الگوی پیشرفت اسلامی در فصل اول کتاب به تبیین «مدل تری گپس» می پردازیم . این اولویت دو دلیل اساسی می تواند داشته باشد؛ اولین دلیل ضرورت آشنائی مخاطب با مدل توسعه در نظام سرمایه داری و آثار آن بر فرهنگ دینی جامعه است. دومین دلیل این اولویت را می توان در نا آشنائی جامعه با اصطلاحات تأسیسی فلسفه فرهنگستان[۱] دانست. به عبارت دیگر برای ارائه تصویری از الگوی پیشرفت اسلامی ناگزیر از ارائه تصویری از مدل تری گپس هستیم تا در سایه بازخوانی خاص این مدل و مشاهده ی نقص های گسترده این مدل در تأمین نیازهای اساسی حیات طیبه ، زمینه برای ایجاد تغییر شیب این مدل و سپس انحلال آن در الگوی پیشرفت اسلامی فراهم آید.
« در پاورقى این بحث باید بگویم که مدل،ساده کردن شیى متغیر خارجى است،مثلا شیى متغیر خارجى هزار پارامتر دارد که اصلىترین آنرا بصورت ساده بیان مىکنند و بین آنها نسبتهایى را برقرار مىکنند تا مجموعه درست شود،آنگاه مجموعهاى درست مىشود که باید بتوان جهت تغییر آنرا «پیشبینى،هدایت و کنترل» نمود.«[۲] بنابراین هرگاه سخن از مدل گفته میشود در واقع به دنبال شناسائی پارامترهای اصلی یک شئ متغیر خارجی برای کنترل آن هستیم و اگر آن شئ خارجی را یک جامعه در نظر بگیریم؛ سخن گفتن از مدل اداره آن جامعه به معنای شناسائی پارامترهای اصلی برای «پیشبینى،هدایت و کنترل» آن جامعه به سوی وضعیت مطلوب است. مبتنی بر این سخن الگوئی موسوم به مدل تری گپس سه پارامتر و شکاف را محور و موضوع برنامه ریزی جامعه قرارمی دهد و پاسخ به نیازهای اساسی بشر را مشروط به وارد شدن جامعه در این شکاف های سه گانه می داند. به دیگر سخن اگر نیروی انسانی جامعه در راستای فعال سازی این پارمترهای اصلی سازماندهی شود؛آن جامعه به رفاه و سعادت دست می یابد و بالعکس اهمال و اختلال در مسیر این متغیرها علت بروز ناهنجاری در جامعه می شود. کارشناسان توسعه برای اثبات این مدعا به شرح مجموعه ای از مفاهیم پرداخته اند که موضوع فصل اول این کتاب تبیین این مفاهیم است ولی قبل از آنکه به تبیین نظام مفاهیم کارشناسان در مستدل نمودن مدل تری گپس بپردازیم به سه شکاف و پارامتر اصلی مدل تری گپس اشاره ای کوتاه می کنیم .
« مدل «ترى کپس»، سه ورودى بزرگ براى شناختن تعادل دارد که سه ورودىاش «پس اندازو سرمایه گذارى»، «صادرات و واردات (موازنه ارزى)» و «بودجه و راندمان» مىباشد، اگر هرکدام ازاین سه ورودى در بطن خودش دچار عدم هنجار و عدم تعادل شود، نتیجهاش عدم تعادل اقتصادى مىشود.»[۳] از منظر کارشناسان اختلال در هریک از این سه شکاف و پارامتر محوری علت اصلی اختلالات در جامعه است؛ به عنوان مثال اگر کشوری نتواند به تنظیم نسبت میان صادرات و واردات اقدام نماید، آن کشور به تدریج به کشوری فقیر و وابسته تبدیل می شود و برای جلوگیری از این عدم تعادل لازم است که با برنامه ریزی دقیق از تغییر موازنه صادرات به نفع واردات جلوگیری نمود.[۴] از آثار سوء اختلال در این متغیرهای سه گانه به تفصیل در کلام کارشناسان سخن گفته شده است و این مسئله تا آنجا ادامه یافته است که همانطور که اشاره شد برخی از قوانین مدل تری گپس و نظام سرمایه داری به صورت اصلی بدیهی در فرهنگ عمومی پذیرفته شده است.
در ادبیات توسعه برای اثبات مدل تری گپس در اولین گام به عقب ماندگی ایران اشاره می شود. البته وقتی سخن از عقب افتادگی می شود منظور عقب افتادن از قافله تمدن مدرنیته است. در این ادبیات تلاش می شود تا جامعه ایران را دست نایافته به جامعه تاریخی مدرن و به تبع جامعه ای سنتی تعریف کنند. به عبارت دیگر اولین گام در فرآیند تئوریزه کردن مدل تری گپس ایجاد دوقطبی سنت و مدرن در فضای فکری جامعه است . اگر کارشناسان یک جامعه بتوانند تصویری از جامعه تاریخی توسعه یافته را در ذهن یک ملت ایجاد کنند- در گام دوم خود- با استفاده از این فضای دو قطبی در تحلیل ناهنجاریها تمام تقصیرات را بر سر سنت خراب می کنند و راه نجات را در بهشت! توسعه یافتگی معرفی می کنند. بنابراین اولین مهره ی بحثی در ادبیات توسعه، سخن گفتن از جامعه تاریخی است. در واقع در این فقره از بحث کارشناسان به دنبال ارائه تعریف از آینده جامعه ایران هستند و سعی می کنند که تصویر آینده، در ذهن خواص و عوام جامعه، تصویری مدرن باشد. ارائه تصویر مدرن بر اساس مفهیمی خاص ارائه می گردد که در ادامه به این مفاهیم اشاره می کنیم.
۱/۱٫ ارائه تعریف مادی از انسان و نیازهایش، اولین تعریف مفروض در تعریف جامعه تاریخی توسعه یافته
در مفاهیم به کارگرفته شده درتعریف جامعه تاریخی- به عنوان اولین و مهمترین گام- از انسان و نیازهایش تعریفی خاص ارائه می شود. تعریف مادی از انسان و نیازهایش، اولین نکته قابل توجه در ادبیات توسعه است. انسانی که در این ادبیات موضوع بحث است؛ حیاتش محدود به این دنیا است و به تبع، نیازهایش همان مسائلی است که در زندگی دنیوی مطرح می شود.
در این تعریفِ خاص عوالم گذشته و عوالم آینده ی حیات انسان نفی شده و محدوده حیات دنیوی در ارائه تعریف کاربردی از انسان فرض گرفته شده است لذا طبیعی است که برای چنین انسانی نیازهائی خاصی ترسیم می شود. به تعبیر برخی از کارشناسان نیازهای انسان اکونومیک را در سطحی بسیار کلی و کلان می توان در سه واژه « تأمین، امنیت و هویت » خلاصه کرد و به اعتبار این تعریف خاص از انسان، همه ما نیازمندیم که از نظر اقتصادی در تأمین باشیم و نسبت به تأمین اقتصادی فعلی و آتی خود احساس امنیت کنیم و در نهایت نیازمند آنیم که در نقش عمده اقتصادی که بر عهده داریم، احساس شخصیتی مستقل و یگانه و قابل احترام نماییم. باید تأکید کنیم که همه ما از دیدگاه « هویتی » نیازمند احساس « یگانگی » هستیم ». آنچه گفته شد همه نیازهای انسان از منظر ادبیات توسعه است[۵].
آثار سوء این نگاه خاص به انسان و نیازهایش آنگاه روشنتر می شود که بدانیم همین سطح از نیازها در تحلیل علت ناهنجاریهای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و معضلات اجتماعی به عدم پاسخگوئی صحیح به این سطح از نیازها تحلیل می شود. بنابراین اولین بحث جدی در ادبیات توسعه نوع نگاه به انسان و نیازهای انسان است. البته ممکن است کارشناسان بگویند که موضوع توسعه یافتگی پاسخِ مناسب به نیازهای مادی و اقتصادی انسان است و طبیعی است که نیازهای الهی در ادبیات توسعه مورد توجه قرار نگیرد ولی آنچنانکه در بخش های بعد خواهیم دید، نتیجه ادبیات توسعه «تخصیص انسان به ماده» و تغییر همه چیز انسان حتی اخلاقیاتش در مسیر توسعه یافتگی است. به عبارت دیگر ادعای «تفکیک تکامل مادی از تکامل معنوی» دستاویزی برای دور زدن نیازهای معنوی انسان و نادیده گرفتن عملی این نیازها است و این دستاویز در جامعه های دینی بیشتر مورد استفاده است.
۲/۱٫ ارائه تعریف مادی از تولید و عوامل تلفیقِ تولید ، دومین تعریف مفروض در تعریف جامعه تاریخی توسعه یافته
بعد از آنکه کارشناسان سخن از نیازهای انسان را در نیازهای اقتصادی و مادی منحصر دانستند؛ جامعه را برای تحول درتولید -برای پاسخگوئی به این نیازها- تشویق می کنند. مادی انگاشتن تولید نتیجه مادی دانستنِ نیازهای انسان است. به عبارت دیگر اگر انسان و نیازهایش را اقتصادی و مادی تعریف کنید تلاش اجتماعی برای دستیابی به تولید – که پاسخگوی نیازهای مادی باشد- به عنوان یک اصل در جامعه مطرح می شود و برای دستیابی به تولید هم برنامه ریزی برای تلفیقِ عوامل تولید لازم است. بر مبنای آخرین تعاریفِ کاربردی مادی عوامل تلفیق تولید عبارتند از:
۱٫ علم و فن- مهمترین عامل که قدرت تصرف انسان در طبیعت برای رفع نیازهایش را افزایش می دهد ، دانش است-
۲٫ منابع طبیعی- منابع طبیعی همان مواد اولیه برای رفع نیازهای انسان می باشند-
۳٫ منابع انرژی – انرژی به انسان قدرت تصرف در مواد اولیه، برای تبدیل مواد اولیه به مواد مورد نیاز انسان را می دهد-
۴٫ روابط اجتماعی. برای دستیابی به محصولات مورد نیاز بشر، تحول در روابط انسانها با یکدیگر یکی ازعوامل تولید است، برخی روابط اجتماعی مانع تولید است.
۳/۱٫ سیر تحول در چگونگی تلفیقِ عوامل تولید، مبنای تحلیل گذشته، حال و آینده ی تاریخ بشر(مبنای فلسفه تاریخ مادی)
بعد از آنکه کارشناسان از عوامل تلفیق تولید سخن گفتند، چگونگی تلفیق این عوامل را مبنای تحلیل گذشته، حال و آینده قرار می دهند. به عبارت دیگر از منظر کارشناسان در همه ادوار تاریخی “عواملِ تلفیقِ تولید” در فرآیند تولید مطرح بوده است ولی فقط در دوران مدرن است که همه چیز در اختیار بهینه تلفیق “عواملِ تلفیقِ تولید” قرار گرفته است. به دیگر سخن در دوره تاریخی اولیه تلفیق “عواملِ تلفیقِ تولید” به شکل طبیعی وجود داشته است و نیازهای ادامه حیات به شکل طبیعی به دست می آمده است ولی در دوره تمدن کشاورزی تلفیق “عواملِ تلفیقِ تولید” بشر را به تولید بیشتری نسبت به دوره اولیه تاریخی رسانده است. نکته مهم بحث از منظر کارشناسان توسعه این است که در دوران انقلاب صنعتی، بشر- با تغییراتی که در “عواملِ تلفیقِ تولید” ایجاد نموده است- توانسته با استفاده از منابع محدود به تولید حداکثری دست یابد؛ که این تحول بزرگ! در زندگی بشر با دقت در فرآیند تولید ، توزیع و مصرف به دست آمده است. ویژگی تولید صنعتی این است که قدرت سیاسی، ارزشهای فرهنگی، نظام آموزشی و پژوهشی، سیستم قضائی و تقنینی و حتی عواطف بشری در خدمت این شکل از تولید قرار دارد. تحولات ناشی از انقلاب کبیر فرانسه، به تدریج زمینه انقلاب صنعتی را در غرب ایجاد نموده است و در دوران انقلاب صنعتی با همان منابع محدود و به لطف نگاه به اصطلاح بیکنی به علم و معرفت، تکنولوژی, رشد چشمگیری یافته و به تبع تولید حداکثری به دست آمده است. البته از منظر ادبیات توسعه این آخر کار نیست و بشر مدرن به دنبال توسعه ی پایدار است. توسعه پایدار- که همان دستیابی به تولید هماهنگ با حفظ محیط زیست است- افق آینده جامعه مدرن است. کارشناسان می خواهند جامعه ای بسازند که محیط زیست در فرآیند تلفیقِ عوامل تولید آلوده نگردد.
همانطور که ملاحظه شد در مسیر تبیین جامعه تاریخی مدرن برای نخبگان یک جامعه کارشناسان به مجموعه ای از تعاریف خاص تمسک مینمایند که همه ی این تعاریف در رشته های تخصصی خود مورد استدلال قرار گرفته است. این تعاریف از تعریف خاصی از انسان به تعریفی خاص از تولید و عوامل تولید و در نهایت ارائه تعریف مادی از تاریخ ختم می شود. کوتاه سخن آنکه با پذیرش این تعاریف است که جامعه تاریخی مدرن به عنوان یک آرمان در ذهن نخبگان جامعه تعریف می شود و اگر ما آینده ای دیگر مانند تمدن اسلامی را دنبال می کنیم لازم است که تعاریف کاربردی متناسب با این آینده را تولید کنیم.
۴/۱٫ خلاصه فرآیند تئوریزه شدن جامعه تاریخی در ادبیات توسعه و جدول فرآیند تئوریزه شدن جامعه تاریخی
بر اساس فلسفه علم، تعریف زندگی، انسان و کیفیت نیاز و ارضاء محدود به دنیا یا طبیعت مادی است، بنابراین باید متغیرهای تأمین نیاز و ارضاء مادی ، اساس در تقسیم دورههای تاریخ بشر قرارگیرد. به عبارت دیگر بر اساس نگاه مادی و اقتصادی به انسان و نیازهای آن و همچنین تعریف مادی از تولید و عوامل تولید، تاریخ به چهار دوره تقسیم میشود:
۱٫ دوره تاریخی اولیه…………………………………………………. حفظ و تداوم حیات طبیعی
۲٫ دوره تاریخی متکی بر انقلاب کشاورزی……………………. حفظ و تداوم حیات اجتماعی
۳٫ دوره تاریخی متکی بر انقلاب صنعتی………………………… حداکثر کردن تولید با تخصیص منابع محدود به روابط تولیدی
۴٫ دوره تاریخی آینده………………………………………………… سازگار نمودن تولید اقتصادی با شرایط حفظ تعادل محیط زیست
همانطور که اشاره شد منشأ تقسیم فوق ، تحول در «عوامل تلفیق تولید» است و عوامل تولید هم عبارتند از:۱٫ علم وفن ۲٫ منابع انرژی۳٫ منابع طبیعی ۴٫ روابط اجتماعی . همچنین نسبت رشد و توسعه در هر دوره تاریخی، معرّف روابط اجتماعی در هر مقطع از تاریخ بوده و باید نسبیّت تعادل و عدم تعادل نیز متناسب با جریان وجدان عمومی آن دوره تعریف گردد. بنابراین به تبع تعریف مادی از انسان به تعریف مادی و اقتصادی از تولید و به تبع تعریف اقتصادی ازتولید به تعریف مادی ازتاریخ رسیدیم.
——————————————————————————–
[۱] . خود فرهنگستان قابلیت ثبت ندارد، سبک ثبتش،ثبت علمی است،ثبت خدماتی ندارد؛یعنی مثل جدول ضرب،که جدول ضرب،ثبتی که یک دولت یا یک نظام آن را بپذیرد نیست،یک روش علمی محاسبه است و محدود به یک جا و دو جا هم نیست. فرهنگستان فلسفه هماهنگ ساز، ربط اعتقاد و عمل هست. علامه آیت الله سید منیر الدین حسینی الهاشمی
منبع: سیاست ها و برنامه های گروه تحقیقات مبنائی و واحد آموزش۳۰/۴/۱۳۷۸
[۲] . علامه آیت الله سید منیر الدین حسینی الهاشمی – علل و عوامل ناهنجاریهای اجتماعی – جلسه چهارم
[۳] . علامه آیت الله سید منیر الدین حسینی الهاشمی – علل و عوامل ناهنجاریهای اجتماعی – جلسه چهارم
[۴] . موضوع وابستگی استقلال سیاسی ملت ها به توازن صادرات و واردات را که بسیار بدیهی هم به نظر می رسد متعمدا به عنوان مثال انتخاب نمودم تا لازمه های پرداختن این اصل بدیهی در وابستگی بنیادین کشور را تبیین نمایم. با مطالعه دقیق این کتاب خواهید دید که چگونه از این ایده ی شیک و پاستوریزه وابستگی بنیادین به اخلاق استکباری و تخصیص انسان به ماده زائیده می شود.
[۵] . از منظر دکتر حسین عظیمی نیازهای اساسی اقتصادی ما عبارت اند از: درآمد، شغل، مالکیت، امنیت، نوآوری و خلاقیت، احترام، قدرت، خدمت.