۵ اردیبهشت
(شرم نامه ای بر مبانی علمی! اقتصاد بازار آزاد سرمایه داری)
“این مطلب به هیچ وجه قصد پرداختن به مصادیق جزئی و اشکالات فعلی نظام سرمایه داری که حاصل از برخی بحران هاست (و قطعا بوسیله رنج تازیانه خوردگان تاریخ باز هم طبق معمول برای مدتی بر طرف خواهد شد، ولو به قیمت له شدن بیشتر طبقات مستضعف جوامع !) ، نخواهد پرداخت.
هدف ما در این مطلب، صرفا نقد مبانی فکری این نظم اقتصادی است
تزهایی که تحت عنوان نظریات علمی اقتصاد و علم جهان شمول به دانشجویان اقتصاد این کشور آموزش داده می شود و هر چه از عقل و شرع و اخلاق در نقد آن استفاده کنیم، غیر علمی و غیر ریاضیاتی و بی اعتبار است !”
*****
شاید عبارت بالا برای افرادی که با منطق تولید کالا و خدمات در نظام سرمایه داری آشنایی ندارند ، عجیب باشد. ولی واقعیت از نظر طرفداران نظم بازار آزاد سرمایه داری چنین است و آنها کاملا به این امر معتقد هستند.زیرا به نظر آنان هر کشوری که مانند دولت های غربی صحنه ی اقتصادی خود را به میدان رقابت های افسار گسیخته ی شرکت های بزرگ تبدیل کند ، موفق به حل مشکلات اقتصادی خود خواهد بود. ولی باید دید که آیا واقعا چنین مسئله ای صحت دارد و اصلا استدلال این افراد در باب برآورده ساختن رفاه جامعه از این طریق چیست؟
البته شاید معدود کشورهایی مثل چین و روسیه و آلمان مصادیق غیر قابل انکاری، پیرامون برخی کارکردهای نظم بازار آزاد باشند که با کنار گذاشتن سرمایه داری دولتی و دیوان سالاری های پیچیده و ناعادلانه حکومت های گذشته خود و پناه بردن به سرمایه داری خصوصی! ، تا حدودی توانستند از زیر بار مشکلات فزاینده ای که ساختار پوسیده ی کمونیستی بر جامعه هایشان تحمیل کرده بود ، بگریزند.
سلمنا که نظام سرمایه سالار غرب با گذشت دو قرن از حیات خود ، توانسته عجایبی را خلق کند که عجایب چندگانه ای چون باغ های معلق بابل و اهرام مصر و آبراهه های شهر رم هم هرگز به پای آن نرسد.اگر سالها قبل در کارنامه صنعت و تولید و تکنولوژی جهان، تنها یک برج پیزای ایتالیا بود ، امروز در کلان شهرهای سرمایه داری هزاران سازه ی عظیم تر مسکونی و صنعتی آنهم درهزاران شهر جهان ، قطعا بعد از رشد علمی بشر ، متکی بر انباشت سرمایه های عظیم بدست آمده از شیوه ی تولید سرمایه داری بوده اند.ولی مسئله ی ما بررسی کارنامه اقتصاد بازار آزاد نیست.مسئله این است که اکنون تناقضی در منش فکری برخی تئوریسین های اقتصادی و روشنفکران و معرفت شناسان اجتماعی کشورمان بوجود آمده که ، بازار آزاد سرمایه و منطق تولید ثروت آن را چنان جامع الاطراف و همه جانبه می بینند که خود معرفت شناسان اقتصادی غرب هم از آدام اسمیت تا فردریش فن هایک نیز، این چنین کباده اش را برای دیگران نمی کشیدند. به عبارت دیگر ارزش نظام اقتصاد سرمایه داری را بیش از آنچه که جایگاه اوست جلوه می دهند و لباسی فاخرتر از این نوعروس بر تنش می پوشانند.چه اینکه حتی بر خلاف همتایان خارج نشین شان، حتی از بردن نام سرمایه داری هم خودداری می کنند و ترجیه می دهند از نام های پاستوریزه و هموژنیزه ی “نظام اقتصاد بازار آزاد” یا لیبرالیسم اقتصادی ، بهره ببرند.اقتصاد بازار آزاد (علیرغم آنکه برخی روشنفکران اقتصادی و جامعه شناسی ایران ، در این حوزه به کشفیات جدیدی نائل آمده اند و کتاب هایی را هم تحت این عناوین در ایران به چاپ رسانده اند!) هیچ گونه ادعائی در باب “عدالت اجتماعی” و یا تامین ایده آل های جامعه ی بشری در حوزه های مختلف را ندارد. چون اساس و بنیاد نظم بازار آزاد از زمان تئوریزه شدن آن توسط آدام اسمیت ، بر پایه “نفع شخصی” شکل گرفته است
(هر چند که اسمیت در کتاب دیگر خود به نام “تئوری تمایلات اخلاقی” تلاش کرد نفع پرستی شخصی را با احساس همدردی پیوند بزند که طبیعتا ً روشن است که نمی توانست توفیق چندانی داشته باشد).(۱) بنابراین آن چیزی ارزشمند است که ضامن تحقق و تداوم ستون نظام سرمایه داری یعنی “نفع شخصی” باشد.پس در اینجا صحبت از بهروزی مردم در نظم بازار آزاد به یک طنز بیشتر شباهت دارد. در اینجا بطور کامل قانون جنگل حاکم است.چرا که سیستم اساسا بر پایه خود محوری و تمایلات شخصی شکل گرفته است.اینجا مردم تنها به امید دست معجزه آسای بازار آدام اسمیت زندگی می کنند که بخشی از مازاد ثروت تولید شده ی ثروتمندان را داخل کیسه ی آنها نیز بریزد.مثال جالبی که طرفداران نظام بازار غربی برای توجیه نظریات خود بهره می برند و دیگر نظرات مبتنی بر برابری اجتماعی را از آن موضع می کوبند ، مثال تقسیم کیک و بزرگ کردن کیک در جامعه است.طرفداران مناسبات سرمایه داری همیشه مخالفین خود را به این مسئله متهم می کنند که آنها می خواهند با زور و با سیاست های مصلحت جویانه و پدر سالارانه و اعمال جبر ، ثروتی که طی فعالیت اقتصادی تولید می شود را ظاهرا به صورت عادلانه تقسیم کنند.شاهد مثال این گروه نظرات مارکس در مورد عدالت است.نظراتی که بر اساس آن لنین در روسیه انقلاب کرد و تئوری های انقلابی و کاربردی آن را تبیین کرد و استالین نیز آن را به هر نحوی که بود مستحکم ساخت. (۲) (۳)
ولی اگر مسائل را عمیق تر ببینیم، این نوع استدلال های طرفداران نظم بازار آزاد غربی، سوء استفاده ای از تاریخ کشورهای استبدادی بیش نیست و بیشتر به بازی با ژست های اخلاق سیاسی ربط دارد تا واقعیت.زیرا در منطق ما حتی در کشورهای کمونیستی هم جنگ فقر و غنای امام (ره) در جریان بوده است. چه اینکه در این کشورها هم عملا مسئله ی تراکم ثروت مطرح بوده است.هرچند اگر این بار جای سرمایه دار با انباشته های ثروت در خزانه ی حزب کمونیست عوض شده باشد، باز هم غارت پابرهنگان و زحمت کشان وجود دارد. با این حال، اینکه عده ای بیایند و کیک تولید شده طی فرآیند های اقتصادی (استعاره از کل ثروت تولید شده در اقتصاد یک کشور) را با صلاح دید خود تقسیم کنند ، به هیچ وجه توجیه کننده ی سرمایه داری نخواهد بود.
این استدلال بیان می دارد که اگر ما ثروت حاصل از فعالیت های اقتصادی تمام اقشار جامعه را بصورت یک کیک در نظر بگیریم ، بهتر است که بجای دخالت دولت و یا نهادهای مردمی و تعاونی در تقسیم این ثروت ، کیک را بزرگ کنیم. زیرا اگر قرار است به قشر بزرگی از جامعه تنها ۱۰ درصد از کیک برسد، این نسبت ۱۰ درصد باقی می ماند و وضعیت اقتصادی تغییری نخواهد کرد.لذا به منظور بهره مندی بیشتر این قشر اکثریت (که سهم کمتری در توزیع ثروت در جامعه دارند)، باید میزان فعالیت ها و بهره برداری های طبیعی بیشتر شود که طی تقسیم دوباره ی کیک در بازار (این ۱۰ درصد کیک جدید که بزرگتر است) ، این بار بیشتر از ۱۰ درصد کیک قبلی خواهد بود.زیرا کل کیک بزرگتر شده است و قطعا ۱۰ درصد بیشتری نسبت به ۱۰ درصد قبلی به مردم عادی تعلق می گیرد(۴).
در این منطق تنها راه نجات مردم و ایجاد رفاه تولید بیشتر، مصرف بیشتر و در نتیجه داشتن کیک بزرگ تر است. باید حقوق اقتصادی و فردی افراد قلیلی که بیشتر ثروت تولید شده در جامعه را با وجود سیستم های ربوی مالی و بانکی موجود و یا غارت منابع طبیعی و استثمار نیروی کار مهاجر و … بدست آورده اند ، محترم شمرد.
ولی در هر صورت این نسبت نباید تغییر محسوسی پیدا کند.چون اینجا زور و بی اخلاقی و خشونت و مصلحت بازی رخ می دهد و احتمال دارد که ما با سخن گفتن از پابرهنگان و مستضعفانی که زیر این چرخ دنده های این سیستم له می شوند ، خدایی ناکرده پا جای پای انقلابیون سرخ یا همان دایه های جهانی طبقه ی کارگر بگذاریم!هرچند این مثال ، در واقعیت خود به مراتب بدتر از آن چیزی است که گفته شد. زیرا بنا بر مطالعات یک موسسه آمریکایی به نام (شبکه ی مطالعات علمی جامعه) ، مجموع ثروت (یک درصد) بالای ثروتمند جامعه ی آمریکا ، از مجموع ۹۰ درصد پایین خود جامعه ی آمریکا بیشتر است*.
از آنجایی که بیشتر منتقدین نظم بازار آزاد سرمایه داری برچسب انحراف به سمت کمونیسم را می خورند ، آیا ما هم باید از ترس انحراف به سمت کمونیسم و یا حتی خوردن برچسب های شبیه به آن، تقیه پیشه کرده و راه نوعی مصالحه با این دسته مغالطات را پی بگیریم؟اگر نگاه مان دینی باشد استدلال مطرح شده توسط طرفداران سرمایه داری کاملا غیر اسلامی و غیر الهی است. زیرا اولا در آن انباشت مقادیر سنگینی از ثروت مطرح است که با راههای نا متعارف بدست آمده و احتمالا بدست آوردن این مقادیر نجومی (آنهم بدون استفاده از راههای نامشروع) ، تقریبا باید ناممکن باشد. ثانیا اسراف و تبذیر توسط بخش زیادی از جامعه در آن غیر قابل اجتناب است. ثالثا برای جمع کردن این مقدار از درآمد باید تولید را بیش از حد مورد نیاز انجام داد و هم مصرف را باید بالا برد و هم میزان بهره برداری از منابع زمین را به شکل غیر معقول و بیش از حدی افزایش داد.در این ساختار، کار و ثروت دلیل زندگی بشر می شود و زندگی بشر در مرحله ی بعدی مطرح می شود.در نگاه اسلامی، هر انسانی لزوما باید مابه ازای کار خود را مصرف کند.حال آنکه هیچ انسانی نمی تواند طوری فعالیت فکری و یا بدنی و یا تجاری انجام بدهد که ۱۰ برابر دیگر اعضای جامعه ثروت بدست آورد. اگر نگاهمان کمی به اقتصاد اسلامی نزدیک شود، مطمئنا ً با نظامی رو به رو خواهیم بود که حتی استیجار نیروی کار نادرست است و کارگر معنای کلیشه ای خود را از دست داده و در سود و زیاد صاحب نیروی تولید سهیم است(۵)
پس در چنین نظامی ابدا به چنان نقطه ای نخواهیم رسید.علاوه بر این ، این مسئله با نگاه غیر دینی و انسان گرا و طبیعت گرا هم در تعارض است. زیرا این منطق بوده است که باعث شده ، منابع مادی زمین در بازه ی زمانی کوتاهی به شدت کاسته شود و محیط زیست زمین به شدت آسیب ببیند و پدیده های ناشی از گرم شدن زمین (که مستقیما با تولید سود محورانه و بیش از نیاز کشورهای صنعتی رابطه دارد) خود را نمایان سازد. مسئله ی “کنترل عوارض خارجی” توسط دولت نسبت به هزینه های اجتماعی و طبیعی فعالیت های مختلف بشر ، که توسط برخی از اصلاح گران نظام سرمایه داری در گذشته پیشنهاد داده شده هم تقریبا بی اثر دیده می شود. زیرا بحث هایی مثل تئوری معروف به (کوز) کاملا نشان می دهد که دولت هایی که در دارای چنین نظمی در داخل اقتصاد خود هستند ، قصد دارند تا هزینه های سنگین انسانی و طبیعی را با پول خریداری بکنند و یا با مالیات های ناچیز جبران کنند.(۶)
ولی به هر حال در این منطق راهی جز این نیست که یا کشورها این شیوه ی پیشرفت را بپذیرند و یا مثل دیگر کشورهای مستضعف جهان در حاشیه ی جامعه ی جهانی ، تنها به عنوان منبع نیروی کار ارزان و سرزمین هایی صرفا ً سرشار از منابع طبیعی مطرح باشند و فقر را بپذیرند.تازه معلوم نیست که اگر این شیوه ی رشد اقتصادی را پی بگیرند ، با توسعه ی وابسته ای که خواهند داشت، چه زمانی به کشورهای درجه دوم غربی نزدیک شوند.البته آن دسته از نظریه پردازان اقتصادی کشورمان که طرفدار این نوع مدل ها هستند، هم اکنون نیز مدعی اند که در اقتصاد آزاد هست که مسائلی چون نیکوکاری و کمک به هم نوع و قرض و انفاق (که خود الگوهایی با ریشه های کاملا دینی هستند و در منطق مادی آنها بیشتر به لطیفه شبیه هستند) معنی واقعی خود را پیدا می کنند و ارزش اخلاقی خواهند یافت.
زیرا با نیت داوطلبانه همراه است.حال گوی و میدان تحت اختیار جامعه ی جهانی است که یا این منطق را بپذیرد و بین بد و بدتر ، بد را انتخاب کند و یا راه سومی را بصورت بومی و مستقل از بنگاههای روشنفکری کشورهای توسعه یافته طراحی کند که این خود مستلزم داشتن یک نگاه نقادانه به الگوهای بیرونی و یک خود باوری به نسبت به داشته های درونی خواهد بود.متاسفانه امروز حتی در بدنه ی دولتی که داعیه ی مخالفت با نظام اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد لیبرالیستی را دارد و رئیس آن بارها در سخنانش از لزوم عبور از این ساختار سخن گفته است، هنوز گاهی عناصری معتقد به نظام اقتصادی لیبرالیستی دیده می شود.
رضا اسدآبادی
————————-
*=مطالعه گروه آمریکایی شبکه تحقیقات علمی در حوزه ی جامعه ،به ماه می سال ۲۰۰۰ میلادی
social science research network (SSRN)
http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=235472
۱٫ گلوبالیزیشن (مقاله) ، مهندس شهیر شهید ثالث ، ۱۳۸۷
۲٫عدالت اجتماعی و علم اقتصاد ، مسعود نیلی ، (اخلاق و نظام بازار،موسی غنی نژاد اهری)،نشر نی
۳٫فزون قدرت و ثروت و رشد کمونیستی ، مانکور اولسن (ترجمه ی دکتر فرهنگ) ، پیشگفتار
۴٫ مبانی علم اقتصاد ، گرگوری منکیو ، ترجمه دکتر منوچهر عسگری ، ص ۲۸۳
۵٫ نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مرتضی مطهری
۶٫ سخنرانی دکتر ناصر فکوهی ، همایش جستاری در مفهوم کاپیتالیسم،پاییز ۸۷،
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
۸ پاسخ براي " اقتصاد آمریکایی داشته باشید ، تا سعادت مند شوید ! "
همچین می گی اقتصاد آمریکائئ داشته باشید انگار همین حالا تا ما لب تر کنیم میان اقتصادمونو آمریکائی می کنن!!!! داداش یه نگاهی به تولید ناخالص ملی این دو کشور بیانداز تا حساب دست بیاد مال ایران ۲۴۰ میلیارد دلار و مال آمریکا بالای ۱۳۰۰۰ میلیارد دلار. کسی به شما اقتصاد آمریکا رو نمی ده شما اصلاً نگران نباشید. هر وقت به من یکی اومد یک بنز اخرین سیستم هدیه داد به شما هم اقتصاد ی در حد آمریکا می دهد.اصلاً مخالف این نظر نیستم که آمریکا یک دولت استثمارگر است بلکه کاملاً موافقم. جنایت هم کم نکرده مثلاً در هیروشیما و ناکازاکی و کره و ویتنام و افغانستان و عراق و یوگوسلاوی سابقو…. ولی هیچ وقت با ملت خودش اینکار رو نکرده. ثانیاً اگر جیب کسی رو خالی می کنه جیب خارجیها است و می ریزه تو شکم ملت خودش. تو کشور ما که جیب امثال من را خال می کنن. با زندگی امثال من بازی می شه. عمر ما رو هدر می دهند. والسلام.
سیستم اقتصاد آزاد در بطن خودش یکی از کریه ترین و نابود کننده ترین رذیلتها رو پنهان داره که همه بهش بی توجه هستند و اون هم لقمه حرامه.در این سیستم ها ربا کاملا پذیرفته شده و قانونی است.و این نتیجه ای ندارد جز افزایش کودکان حرامزاده و خانواده های کاملا از هم پاشیده و نابود شده و انسانی که فطرتش به یغما رفته…
به حسن آقا
دوست عزیز
این برداشت شما از ساختار نظام اقتصادی سیاسی غرب ناشی از عدم مطالعه و درک سطحی قضیه هست.بیاییم بخاطر اثبات حقانیت مان در مطالب حقایق را با خاک یکسان نکنیم
بنده سعی کردم برای اثبات شکل توزیع نا مناسب ثروت در نظم اقتصادی لیبرالیستی، یکسری آمارهای مستند را بکار ببندم که نمونه اش را در متن دیدید
شما که مدعی هستید ایالات متحده حداقل از دیگر کشورهای دنیا به شکم مردم خود می ریزد چطور این نسبت اختلاف طبقاتی یاد شده:”زیرا بنا بر مطالعات یک موسسه آمریکایی به نام (شبکه ی مطالعات علمی جامعه) ، مجموع ثروت (یک درصد) بالای ثروتمند جامعه ی آمریکا ، از مجموع ۹۰ درصد پایین خود جامعه ی آمریکا بیشتر است*”
توصیه می کنم روند مالیاتی ای که آمریکا با مردم خود داشت را دنبال کنید و میزان مالیات کشی این نظام که گویا آرزوی شماست را مطالعه کنید تا نگویید آمریکا سیستمی است که در درون شکم مردمش می ریزد
آنوقت در مقایسه با هم می بینید که کشورهایی مثل سوئد و آمریکا و … جیب مردمش را خالی می کند یا ایران؟
حتی بر فرض محال اگر حرف شما درست باشد این سیستم ظالمانه است که از بیرون شکم مردم خود را پر کند.تازه در طولانی مدت اگر این پروسه واقعا وجود داشت باز این ساختار به لحاظ سیاسی اقتصادی فرو می ریخت
———————-
بحث اینجا بر سر آمریکا نیست.بحث بر سر ساختار لیبرالیستی است و آمریکا در این میان صرفا یک نماد است.
ای کاش به جای مقایسه ی جی دی پی و میزان تولید، کمی از سابقه صنعتی شدگی و کمی از ثبات کامل سیاسی نظامی بعد از جنگ های داخلی ۱۵۰ سال قبل آمریکا هم صحبت می کردید.از وسعت این سرزمین و از منابع فراوان خدادادی اش و از امکان کشاورزی خود که در قیاس با ایران خنده دار است.
مسئله اینجاست که عده ای از رفقای شما در حوزه اقتصادی این مدل اقتصادی را تنها راه نجات می دانند و دقیقا در دوره ی ۱۶ ساله ی دولت های قبلی به همین سمت رفتند و متاسفانه هنوز بدنه ی اقتصادی دولت فعلی هم چنین مشی کهنه ای را دنبال می کند
پس تز اقتصاد آمریکایی چیز عجیبی نیست و مسئله ای است که هر روز ما دانشجویان اقتصاد آن را باید مطالعه کنیم تا واحد های مان پاس شود!
دوست گرامی. بنده ستایشگر آمریکا نیستم ولی اگر سیستم اقتصادی بهتر از سیستم اقتصادی آمریکا سراغ دارید آن را ارایه دهید. آیا سیستم اقتصادی فعلی در کشور ما بهتر از آمریکا است. خب اگر اینگونه باشد طبیعتاً باید شاخصهای اقتصادی ما بهتر از آمریکا باشد. ثروتمندترین امریکائی و البته ثروتمندترین مرد جهان بیل گیتس است که دهها هزار شغل برای امریکائیها ایجاد کرده و همه می دانند که چه مسیری را طی کرده او نه رانت خوار بوده و نه سفته باز و دلال. همینطور شناسنامه اکثر افراد ثروتمند امریکائی مشخص است. آنها کارافرین هستند . اگر کسی در ایران با فعالیت و خلاقیت خودش صاحب نصف ثروت کشور می شد و در مقابل آن هم به همان اندازه شغل ایجاد می کرد من به جای سرزنش از او تقدیر می کردم. گرچه من شخصاً با دنیای غرب به این دلیل که همه چیز را بر مبنای پول می سنجد و ارزش انسانها به میزان پولی که تولید می کنند وابسته است، مخالفم . ولی ایا فکر می کنی در کشور ما اینگونه نیست. اینجا هم پول هر کاری می کند. از نظر من غربیها به مشکل جدی برخورده اند. گرم شدن هوا و مشکلات اقتصادی ریشه داری در غرب به وجود امده است. ولی با تمام این مشکلات از ما بسیار پیشتر هستند. آنها حداقل عدالت دارند. می دانی انسانها در جوامع به طبقات سوشیواکونومیک مختلف تقسیم می شوند و بر مینای این تقسیمات من در پایینترین سطح قرار می گیرم چون نه پارتی دارم و فرزند وکیل و وزیر هستم و نه خودم یا پدرم ثروتمند بودیم. پس از پایین ترین جایگاه به روابط اقتصادی و اجتماعی در کشور نگاه می کنم و دید من معتبر تر از شما است. افسوس نمی شود تمام این تبعیضها و مشکلات و فساد را اینجا بازگو کنم. برادر گرامی اگر این ایدئولوژی که ما از ان دم می زنیم حق بود باید ریشه این فساد را می کند. باید کمی از این تبعیضها را کاهش می داد، سی و چند سال زمان برای همه چیز کافی بود. همچنین ۵ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد برای هر تغییر مثبتی کافی بود ولی من با اطمینان می گویم فساد و بی عدالتی در زمان ایشان چندین برابر شده است. مگر چقدر طول کشید تا آلمانو ژاپن از خرابه های جنگ جهانی بلند شدند. مگر معجزه اقتصادی آلمان چند سال طول کشید. ایدئولوژی که طی ۳۰ سال نتوانست کاری بکند هفتاد سال دیگر هم قادر به پایه گذاری یک تمدن بزرگ و اقتصادی قدرتمندو بر پایه عدالت نخواهد شد.
نمی دونم چطور باید این مسئله رو توضیح بدم.قبلا هم گفتم…ساختار فعلی اقتصاد ما در بدنه ی خودش سالهاست که رنگ لیبرالیستی گرفته.شما از ابتدا و انتها بنده ی حقیر را مدافع نظام اقتصاد فعلی ایران معرفی کرده و این طور نشان دادید که من ساختار اقتصادی فعلی ایران را اسلامی و اخلاقی و کارا و عادلانه می دانم.حال آنکه دقیقا بنده ی حقیر به دلیل اینکه اقتصاد ایران گاهی رنگ و بوی لنینیستی و دولتی دارد و بخشی از آن گرفتار لیبرالیسم اقتصادی و همان بازار آزاد است.ما حتی غربی هم نشدیم که غرب زده شدیم و همان هم بطور کامل اجرا نکردیم.چون ساختار فعلی اقتصادی این دسته کشورها با فرهنگ های شرقی تزاحم دارد و همین جهانی سازی موجب بروز مشکلات فرهنگی در کشورهایی مثل ما شده است.
در نظام اقتصادی ای که آیت الله مصباح بعد از نقد نظام بانکی غربی اش و کنتاکت با زعمای وقت امور از نماز جمعه قم بطور کلی کناره گیری می کند و در اقتصادی که من هیچ سنخیتی بین آن و مسائل اسلامی نمی بینم، قطعا از من نباید انتظار دفاع داشته باشید.شما چون همیشه تیپ حزب اللهی را تیپی مدافع قلمداد کردید،یاد گرفتید که بطور کلی در جایگاه سلب باشید و بطور مطلق ما را در جایگاه ایجاب و دفاع و محافظه کاری بدانید
شما خودتان از مسائل ایجاد شده در این اقتصاد می نالید و آن را آسیب می شمارید و بعد از آن دفاع می کنید.مشکل کلی لیبرال ها هم همین است.
کارل پوپر هم که بزرگ اینان بود در کتاب جامعه باز خود باقی نظام ها را اتوپیایی و تخیلی می دانست و می گفت اگر اتوپیایی هم وجود داشته باشد همین آمریکاست.مشکلی که مارکس هم داشت و بطور مطلق هر نظام اجتماعی غیر سرمایه داری پیشنهادی همزمان با خود را به “سوسیالیسم تخیلی و نظام اتوپیایی و غیر علمی” بودن متهم می کرد.
اولا تفکر بشری و مادی هم اگر ملاک باشد، این پویایی را دارد که مشکلات ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را رفع کند و نظام هایی نو معرفی کند.حال آنکه نظام دینی به خاطر زیربنای اخلاقی آن به نظر ما ساختار کامل تری دارد.
ثانیا اتفاقا چنین نظام هایی وجود دارند که از ساختارهای نو کلاسیک بازار آزاد قوی تر باشند و تئوریسین های شان هم نوبل اقتصاد همان تمدن مدرن را بدست آوردند.نظام هایی مثل نهاد گرایی و همینطور سندیکالیسم و مکتب مالیاتی اسکاندیناوی به مراتب هم موثر تر بوده و هم در عمل و نظر قوی تر از نئو کلاسیک محسوب می شود.هر چند آنها هم دارای مشکلاتی مثل بزرگ کردن دولت و کند شدن فعالیت های کلان است.ولی باز از ساختار فعلی آمریکا قطعا نتیجه بخش تر بوده
تازه ما نظام اقتصاد اسلامی را از اینها هم به مراتب کارا تر می دانیم و مطمئن هستیم که با ساختار فرهنگی اجتماعی ما و هویت ما بیشتر سازگاری دارد
پس اینطور نیست که قحطی فکر و تئوری وجود داشته باشد
———————
در مورد دولت احمدی نژاد و نوع عمل او در این ۵ سال هم اتفاقا باز ما ادعا داریم.بخشی از مطلب من که در همین رابطه بوده است پاک شده تا مبحث سیاسی نگردد…
برخی از اساتید لیبرال دانشکده ی ما (اقتصاد علامه تهران) در دولت نقش فعالی دارند و اصلا مسئولیت همین طرح تحول را بر عهده دارند و تازه بقیه بدنه برنامه ریزی هم دستکمی در غربزدگی علمی ندارند
مشکل ما هم همین بدنه ی کهنه هست.این بدنه هم که هنوز فعال است قطعا یک شبه امکان تعویض ندارند.
مثلا در برخی سیاست های حوزه سفرهای استانی و یا ترتیب بندی اجرای هدفمند کردن یارانه ها
عمیقا بوی نظرات میلتون فریدمن نو لیبرال می آید.مثلا سیاست دولت در برخی استان ها صرفا تزریق پول بوده…بدون توجه به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی استان و بدون نظارت روی توزیع و یا کارهای زیر بنایی…زیرا در علم توسعه لیبرالیستی سرمایه حرف اول را می زند و توزیع پروسه ای اتوماتیک قلمداد می گردد.یا مثلا تاکید بیشتر روی تقدم بانک ها در هدفمند کردن قبل از اصلاح نهاد های مربوطه که همگی نشانه هایی از همان افکار است
شخص دکتر پژویان که استاد بخش عمومی دانشگاه ماست رسما از این ایده دفاع می کند و رسما خود را مدرس اقتصاد آزاد می داند و از آن دفاع می کند و در دولت هم دست قدرتمندی دارد.
مسئله به شکلی است که حتی حسن عباسی با آن سابقه اش بارها این مسئله را فریاد زده (به عنوان یگانه نقدش به دولت)
پس ما تا الان هم درگیر مدل های وارداتی کهنه و ناکارآمد بودیم و این ناشی از عدم امکان پر و بال دادن به توسعه علم بومی بوده است
سلام، من یک سوالی برایم پیش آمده و قبل از آن یادآوری کنم که تحصیلات من در زمینه اقتصاد نیست و شاید خیلی اطلاعاتی در این زمینه نداشته باشم به هر حال شاید امروز در دنیا همین چیزی که شما به نام اقتصاد لیبرالی می نامید به بن بست خورده است و البته باید دید چگونه با این مشکلات کنار می اید. حالا این چیزی که به نام اقتصاد آمریکایی یا کاپیتالیسم یا لیبرالی یا سرمایه داری می نامند، چیز مشخصی است و در ذهن ما غیر اقتصاد دانان هم یک شمایی از ان وجود دارد ولی از اقتصاد اسلامی فقط چیزی که در ذهن من است همان بانکداری اسلامی است و البته تاکید بر مالکیت خصوصی و شاید خمسی و زکاتی . البته نمی خواهم به جزئیات ان بپردازم. فقط سوالم این است که این اقتصاد اسلامی آیا چیز کاملاً تعریف شده و مشخصی است یا آن هم محل مناقشه است و هر کس از ظن خود شد یار من. مثلاً اگر ۷ تا کارشناس بنشینند دور هم تعریف واحدی از آن ارایه می کنند یا ۷ تعریف متفاوت خواهند داشت. به هر حال در ایران واژه لیبرالیسم خب مشخص است و وقتی در عرصه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی از آن استفاده می شود تعرف تقریباً واضحی دارد ولی لفظ اسلامی وقتی می اید . خب می دانید مسلمانان هزاران فرقه اند. در واقع آیا اینگونه نیست که ما ساختمانی را خراب می کنیم که همه در مشکلدار بودن آن متفق القولند ولی برای ساختن ساختمان جایگزین نقشه واحدی وجود ندارد و اینکه آیا احمدی نژاد واقعاً قادر است شالودده های این اقتصاد را بنا کند و اصول تئوریک آن را تعریف کند. چون من ایشان را آدمی می دانم که زیاد با علم و تئوری و فرضیه کاری ندارند. چیزی را درست می دانند و انجام می دهند و بر اساس ازمون و خطا عمل می کنند.
اگر دانشجوی مهندسی باشید می دانید که بخاطر عدم ارتباط برخی از علوم تدریس شده در مهندسی ها و برخی مسائل فنی روزمره در صنعتی ایران، بخشی به نام تحقیقات آر اندی وجود دارد که مسئول اتصال تئوری به روش و استراتژی و کاربرد را بر عهده دارد
نه در حوزه ی اقتصاد اسلامی، که در حوزه اقتصاد بازار آزاد هم چنین ساختاری در دانشکده های اقتصاد بوجود نیامده اند و هرچه در باب تئوری داریم از زمان شاه مانده
در حوزه اقتصاد اسلامی اتفاقا اختلاف نظرها زیاد نیست.چون دقیقا همه اتصال به آیات و روایات و سیره های بیع معصومین دارد و اصول و جهان بینی واحد است
مثلا تمام افرادی که در حوزه اقتصاد اسلامی اثر ثبت کرده اند ، در حوزه رابطه کار و همینطور اعتباری بودن مالکیت مشترک هستند و تازه نسبت به زمان هم انعطاف وجود دارد.مثلا در حوزه مصرفی و شخصی شاید مالکیت خصوصی به صورت محکم تاکید شده باشد.ولی مالکیت خصوصی در حوزه تولید چندان مطرح نیست و انفال و برخی منابع خاص می تواند مالکیت دولتی و اتحادیه ای وجود داشته باشد و اصلا برخی مسائل در تولید و تجارت توصیه به مشارکت در مالکیت و تعاونی بودن شده و در این مسئله اختیار وجود دارد
البته مسئله مالکیت اعتباری حوزه ی پیچیده ای را در فقه اقتصادی در بر دارد
ولی مسئله این است که این تئوری ها در محافلی شبیه به آن چه که گفتم تبدیل به روش و تز عملیاتی نشده است تا اجرائی شود.
وگرنه اختلاف ها آنگونه نیست.
در مورد اختلاف ادیان هم فکر کنم اکثریت شیعه دوازده امامی قطعا قضیه
را در حوزه اختلافات نظری در باب اقتصاد اسلامی را قبلا حل کرده باشد
سلام
موفق باشید و سربلند .
جهت سلامتی و طول عمر مقام عظمای ولایت امام خامنه ای صلوات .
ما بقی حرف ها برای بعد
یا علی (ع)
نظر شما چیست؟