(شرم نامه ای بر مبانی علمی! اقتصاد بازار آزاد سرمایه داری) 

“این مطلب به هیچ وجه قصد پرداختن به مصادیق جزئی و اشکالات فعلی نظام سرمایه داری که حاصل از برخی بحران هاست (و قطعا بوسیله رنج تازیانه خوردگان تاریخ باز هم طبق معمول برای مدتی بر طرف خواهد شد، ولو به قیمت له شدن بیشتر طبقات مستضعف جوامع !) ، نخواهد پرداخت.

هدف ما در این مطلب، صرفا نقد مبانی فکری این نظم اقتصادی است

تزهایی که تحت عنوان نظریات علمی اقتصاد و علم جهان شمول به دانشجویان اقتصاد این کشور آموزش داده می شود و هر چه از عقل و شرع و اخلاق در نقد آن استفاده کنیم، غیر علمی و غیر ریاضیاتی و بی اعتبار است !”

***** 

 شاید عبارت بالا برای افرادی که با منطق تولید کالا و خدمات در نظام سرمایه داری آشنایی ندارند ، عجیب باشد. ولی واقعیت از نظر طرفداران نظم بازار آزاد سرمایه داری چنین است و آنها کاملا به این امر معتقد هستند.زیرا به نظر آنان هر کشوری که مانند دولت های غربی صحنه ی اقتصادی خود را به میدان رقابت های افسار گسیخته ی شرکت های بزرگ تبدیل کند ، موفق به حل مشکلات اقتصادی خود خواهد بود. ولی باید دید که آیا واقعا چنین مسئله ای صحت دارد و اصلا استدلال این افراد در باب برآورده ساختن رفاه جامعه از این طریق چیست؟ 

 البته شاید معدود کشورهایی مثل چین و روسیه و آلمان مصادیق غیر قابل انکاری، پیرامون برخی کارکردهای نظم بازار آزاد باشند که با کنار گذاشتن سرمایه داری دولتی و دیوان سالاری های پیچیده و ناعادلانه حکومت های گذشته خود و پناه بردن به سرمایه داری خصوصی! ، تا حدودی توانستند از زیر بار مشکلات فزاینده ای که ساختار پوسیده ی کمونیستی بر جامعه هایشان تحمیل کرده بود ، بگریزند.

سلمنا که نظام سرمایه سالار غرب با گذشت دو قرن از حیات خود ، توانسته عجایبی را خلق کند که عجایب چندگانه ای چون باغ های معلق بابل و اهرام مصر و آبراهه های شهر رم هم هرگز به پای آن نرسد.اگر سالها قبل در کارنامه صنعت و تولید و تکنولوژی جهان، تنها یک برج پیزای ایتالیا بود ، امروز در کلان شهرهای سرمایه داری هزاران سازه ی عظیم تر مسکونی و صنعتی آنهم درهزاران شهر جهان ، قطعا بعد از رشد علمی بشر ، متکی بر انباشت سرمایه های عظیم بدست آمده از شیوه ی تولید سرمایه داری بوده اند.ولی مسئله ی ما بررسی کارنامه اقتصاد بازار آزاد نیست.مسئله این است که اکنون تناقضی در منش فکری برخی تئوریسین های اقتصادی و روشنفکران و معرفت شناسان اجتماعی کشورمان بوجود آمده که ، بازار آزاد سرمایه و منطق تولید ثروت آن را چنان جامع الاطراف و همه جانبه می بینند که خود معرفت شناسان اقتصادی غرب هم از آدام اسمیت تا فردریش فن هایک نیز، این چنین کباده اش را برای دیگران نمی کشیدند. به عبارت دیگر ارزش نظام اقتصاد سرمایه داری را بیش از آنچه که جایگاه اوست جلوه می دهند و لباسی فاخرتر از این نوعروس بر تنش می پوشانند.چه اینکه حتی بر خلاف همتایان خارج نشین شان، حتی از بردن نام سرمایه داری هم خودداری می کنند و ترجیه می دهند از نام های پاستوریزه و هموژنیزه ی “نظام اقتصاد بازار آزاد” یا لیبرالیسم اقتصادی ، بهره ببرند.اقتصاد بازار آزاد (علیرغم آنکه برخی روشنفکران اقتصادی و جامعه شناسی ایران ، در این حوزه به کشفیات جدیدی نائل آمده اند و کتاب هایی را هم تحت این عناوین در ایران به چاپ رسانده اند!) هیچ گونه ادعائی در باب “عدالت اجتماعی” و یا تامین ایده آل های جامعه ی بشری در حوزه های مختلف را ندارد. چون اساس و بنیاد نظم بازار آزاد از زمان تئوریزه شدن آن توسط آدام اسمیت ، بر پایه “نفع شخصی” شکل گرفته است
(هر چند که اسمیت در کتاب دیگر خود به نام “تئوری تمایلات اخلاقی” تلاش کرد نفع پرستی شخصی را با احساس همدردی پیوند بزند که طبیعتا ً روشن است که نمی توانست توفیق چندانی داشته باشد).(۱) بنابراین آن چیزی ارزشمند است که ضامن تحقق و تداوم ستون نظام سرمایه داری یعنی “نفع شخصی” باشد.پس در اینجا صحبت از بهروزی مردم در نظم بازار آزاد به یک طنز بیشتر شباهت دارد. در اینجا بطور کامل قانون جنگل حاکم است.چرا که سیستم اساسا بر پایه خود محوری و تمایلات شخصی شکل گرفته است.اینجا مردم تنها به امید دست معجزه آسای بازار آدام اسمیت زندگی می کنند که بخشی از مازاد ثروت تولید شده ی ثروتمندان را داخل کیسه ی آنها نیز بریزد.مثال جالبی که طرفداران نظام بازار غربی برای توجیه نظریات خود بهره می برند و دیگر نظرات مبتنی بر برابری اجتماعی را از آن موضع می کوبند ، مثال تقسیم کیک و بزرگ کردن کیک  در جامعه است.طرفداران مناسبات سرمایه داری همیشه مخالفین خود را به این مسئله متهم می کنند که آنها می خواهند با زور و با سیاست های مصلحت جویانه و پدر سالارانه و اعمال جبر ، ثروتی که طی فعالیت اقتصادی تولید می شود را ظاهرا به صورت عادلانه تقسیم کنند.شاهد مثال این گروه نظرات مارکس در مورد عدالت است.نظراتی که بر اساس آن لنین در روسیه انقلاب کرد و تئوری های انقلابی و کاربردی آن را تبیین کرد و استالین نیز آن را به هر نحوی که بود مستحکم ساخت. (۲) (۳)

ولی اگر مسائل را عمیق تر ببینیم، این نوع استدلال های طرفداران نظم بازار آزاد غربی، سوء استفاده ای از تاریخ کشورهای استبدادی بیش نیست و بیشتر به بازی با ژست های اخلاق سیاسی ربط دارد تا واقعیت.زیرا در منطق ما حتی در کشورهای کمونیستی هم جنگ فقر و غنای امام (ره) در جریان بوده است. چه اینکه در این کشورها هم عملا مسئله ی تراکم ثروت مطرح بوده است.هرچند اگر این بار جای سرمایه دار با انباشته های ثروت در خزانه ی حزب کمونیست عوض شده باشد، باز هم غارت پابرهنگان و زحمت کشان وجود دارد. با این حال، اینکه عده ای بیایند و کیک تولید شده طی فرآیند های اقتصادی (استعاره از کل ثروت تولید شده در اقتصاد یک کشور) را با صلاح دید خود تقسیم کنند ، به هیچ وجه توجیه کننده ی سرمایه داری نخواهد بود.

این استدلال بیان می دارد که اگر ما ثروت حاصل از فعالیت های اقتصادی تمام اقشار جامعه را بصورت یک کیک در نظر بگیریم ، بهتر است که بجای دخالت دولت و یا نهادهای مردمی و تعاونی در تقسیم این ثروت ، کیک را بزرگ کنیم. زیرا اگر قرار است به قشر بزرگی از جامعه تنها ۱۰ درصد از کیک برسد، این نسبت ۱۰ درصد باقی می ماند و وضعیت اقتصادی تغییری نخواهد کرد.لذا به منظور بهره مندی بیشتر این قشر اکثریت (که سهم کمتری در توزیع ثروت در جامعه دارند)، باید میزان فعالیت ها و بهره برداری های طبیعی بیشتر شود که طی تقسیم دوباره ی کیک در بازار (این ۱۰ درصد کیک جدید که بزرگتر است) ، این بار بیشتر از ۱۰ درصد کیک قبلی خواهد بود.زیرا کل کیک بزرگتر شده است و قطعا ۱۰ درصد بیشتری نسبت به ۱۰ درصد قبلی به مردم عادی تعلق می گیرد(۴).

 در این منطق تنها راه نجات مردم و ایجاد رفاه تولید بیشتر، مصرف بیشتر و در نتیجه داشتن کیک بزرگ تر است. باید حقوق اقتصادی و فردی افراد قلیلی که بیشتر ثروت تولید شده در جامعه را با وجود سیستم های ربوی مالی و بانکی موجود و یا غارت منابع طبیعی و استثمار نیروی کار مهاجر و … بدست آورده اند ، محترم شمرد.

 ولی در هر صورت این نسبت نباید تغییر محسوسی پیدا کند.چون اینجا زور و بی اخلاقی و خشونت و مصلحت بازی رخ می دهد و احتمال دارد که ما با سخن گفتن از پابرهنگان و مستضعفانی که زیر این چرخ دنده های این سیستم له می شوند ، خدایی ناکرده پا جای پای انقلابیون سرخ یا همان دایه های جهانی طبقه ی کارگر بگذاریم!هرچند این مثال ، در واقعیت خود به مراتب بدتر از آن چیزی است که گفته شد. زیرا بنا بر مطالعات یک موسسه  آمریکایی به نام (شبکه ی مطالعات علمی جامعه) ، مجموع ثروت (یک درصد) بالای ثروتمند جامعه ی آمریکا ، از مجموع ۹۰ درصد پایین خود جامعه ی آمریکا بیشتر است*.

از آنجایی که بیشتر منتقدین نظم بازار آزاد سرمایه داری برچسب انحراف به سمت کمونیسم را می خورند ، آیا ما هم باید از ترس انحراف به سمت کمونیسم و یا حتی خوردن برچسب های شبیه به آن، تقیه پیشه کرده و راه نوعی مصالحه با این دسته مغالطات را پی بگیریم؟اگر نگاه مان دینی باشد استدلال مطرح شده توسط طرفداران سرمایه داری کاملا غیر اسلامی و غیر الهی است. زیرا اولا در آن انباشت مقادیر سنگینی از ثروت مطرح است که با راههای نا متعارف بدست آمده و احتمالا بدست آوردن این مقادیر نجومی (آنهم بدون استفاده از راههای نامشروع) ، تقریبا باید ناممکن باشد. ثانیا اسراف و تبذیر توسط بخش زیادی از جامعه در آن غیر قابل اجتناب است. ثالثا برای جمع کردن این مقدار از درآمد باید تولید را بیش از حد مورد نیاز انجام داد و هم مصرف را باید بالا برد و هم میزان بهره برداری از منابع زمین را به شکل غیر معقول و بیش از حدی افزایش داد.در این ساختار، کار و ثروت دلیل زندگی بشر می شود و زندگی بشر در مرحله ی بعدی مطرح می شود.در نگاه اسلامی، هر انسانی لزوما باید مابه ازای کار خود را مصرف کند.حال آنکه هیچ انسانی نمی تواند طوری فعالیت فکری و یا بدنی و یا تجاری انجام بدهد که ۱۰ برابر دیگر اعضای جامعه ثروت بدست آورد. اگر نگاهمان کمی به اقتصاد اسلامی نزدیک شود، مطمئنا ً با نظامی رو به رو خواهیم بود که حتی استیجار نیروی کار نادرست است و کارگر معنای کلیشه ای خود را از دست داده و در سود و زیاد صاحب نیروی تولید سهیم است(۵)

پس در چنین نظامی ابدا به چنان نقطه ای نخواهیم رسید.علاوه بر این ، این مسئله با نگاه غیر دینی و انسان گرا و طبیعت گرا هم در تعارض است. زیرا این منطق بوده است که باعث شده ، منابع مادی زمین در بازه ی زمانی کوتاهی به شدت کاسته شود و محیط زیست زمین به شدت آسیب ببیند و پدیده های ناشی از گرم شدن زمین (که مستقیما با تولید سود محورانه و بیش از نیاز کشورهای صنعتی رابطه دارد) خود را نمایان سازد. مسئله ی “کنترل عوارض خارجی” توسط دولت نسبت به هزینه های اجتماعی و طبیعی فعالیت های مختلف بشر ، که توسط برخی از اصلاح گران نظام سرمایه داری در گذشته پیشنهاد داده شده هم تقریبا بی اثر دیده می شود. زیرا بحث هایی مثل تئوری معروف به (کوز) کاملا نشان می دهد که دولت هایی که در دارای چنین نظمی در داخل اقتصاد خود هستند ، قصد دارند تا هزینه های سنگین انسانی و طبیعی را با پول خریداری بکنند و یا با مالیات های ناچیز جبران کنند.(۶)

ولی به هر حال در این منطق راهی جز این نیست که یا کشورها این شیوه ی پیشرفت را بپذیرند و یا مثل دیگر کشورهای مستضعف جهان در حاشیه ی جامعه ی جهانی ، تنها به عنوان منبع نیروی کار ارزان و سرزمین هایی صرفا ً سرشار از منابع طبیعی مطرح باشند و فقر را بپذیرند.تازه معلوم نیست که اگر این شیوه ی رشد اقتصادی را پی بگیرند ، با توسعه ی وابسته ای که خواهند داشت، چه زمانی به کشورهای درجه دوم غربی نزدیک شوند.البته آن دسته از نظریه پردازان اقتصادی کشورمان که طرفدار این نوع مدل ها هستند، هم اکنون نیز مدعی اند که در اقتصاد آزاد هست که مسائلی چون نیکوکاری و کمک به هم نوع و قرض و انفاق (که خود الگوهایی با ریشه های کاملا دینی هستند و در منطق مادی آنها بیشتر به لطیفه شبیه هستند) معنی واقعی خود را پیدا می کنند و ارزش اخلاقی خواهند یافت.

 زیرا با نیت داوطلبانه همراه است.حال گوی و میدان تحت اختیار جامعه ی جهانی است که یا این منطق را بپذیرد و بین بد و بدتر ، بد را انتخاب کند و یا راه سومی را بصورت بومی و مستقل از بنگاههای روشنفکری کشورهای توسعه یافته طراحی کند که این خود مستلزم داشتن یک نگاه نقادانه به الگوهای بیرونی و یک خود باوری به نسبت به داشته های درونی خواهد بود.متاسفانه امروز حتی در بدنه ی دولتی که داعیه ی مخالفت با نظام اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد لیبرالیستی را دارد و رئیس آن بارها در سخنانش از لزوم عبور از این ساختار سخن گفته است، هنوز گاهی عناصری  معتقد به نظام اقتصادی لیبرالیستی دیده می شود.

رضا اسدآبادی 

————————-

*=مطالعه گروه آمریکایی شبکه تحقیقات علمی در حوزه ی جامعه ،به ماه می سال ۲۰۰۰ میلادی

 social science research network (SSRN)

http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=235472 

۱٫ گلوبالیزیشن (مقاله) ، مهندس شهیر شهید ثالث ، ۱۳۸۷

۲٫عدالت اجتماعی و علم اقتصاد ، مسعود نیلی ، (اخلاق و نظام بازار،موسی غنی نژاد اهری)،نشر نی

۳٫فزون قدرت و ثروت و رشد کمونیستی ، مانکور اولسن (ترجمه ی دکتر فرهنگ) ، پیشگفتار

۴٫ مبانی علم اقتصاد ، گرگوری منکیو ، ترجمه دکتر منوچهر عسگری ، ص ۲۸۳

۵٫ نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مرتضی مطهری

۶٫ سخنرانی دکتر ناصر فکوهی ، همایش جستاری در مفهوم کاپیتالیسم،پاییز ۸۷،
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران