شهادت در کشتارگاه جمهوری؟ فرماندهان جواب می دهند


نیروهای ارتش در طالبان در فاریاب اسیر شدند

نیروهای ارتش که توسط طالبان در فاریاب اسیر شده اند

مقامات محلی در ولایت کندز می گویند که در حمله طالبان یک سرباز محلی مورد حمایت طالبان کشته و دو نفر دیگر زخمی شده اند. طالبان همچنین سه نفر را با خود بردند.

محمد عمر؛ ولسوال آفتاش کندز که پسر و خواهرزاده اش در این حمله کشته شدند ، به بی بی سی گفت که درگیری ها بین نیروهای طالبان و سربازان از ساعت 20:00 آغاز شد و تا 23:30 ادامه داشت.

وی گفت در آن مدت هیچ کمکی به آنجا نرسیده است.

نسیبولا فیک ، والی فاریاب نیز گفت که در درگیری خونین بین طالبان و نیروهای دولتی در استان حاج سبزپوش در این ولایت ، فرمانده گردان 6 تیپ 1 ارتش در شمال و چهار سرباز دیگر کشته شدند.

وی گفت تعدادی از سربازان نیز توسط شورشیان طالبان دستگیر شده اند. منابع محلی تعداد زندانیان را 12 نفر برآورد می کنند.

آنچه اتفاق افتاده مرگبارترین نوع آن نیست. از آنجا که نیروهای امنیتی قبلاً در نتیجه حملات طالبان متحمل خسارات زیادی شده اند. اما نسخه تکراری این داستان خونین این است که تا زمانی که نیروهای امنیتی به طور کامل کشته نشوند ، هیچ پشتیبانی موثری از آنها وجود ندارد ، هیچ برنامه ای برای نجات سربازان و سربازان گرفتار در تیراندازی وجود ندارد ، احتمالاً تماس های مکرر و تلاش های ناامیدانه است. مثل همیشه ، وقتی تروریست های وحشی طالبان می رسند و طعمه های بی دفاع خود را مثل گرگ های گرسنه می بلعند ، ارتش بی پاسخ می ماند.

چه کسی مسئول این فجایع است؟ به چه منظور و به چه روشی نیروهای امنیتی کشته می شوند؟ ظاهراً هیچ کس آنها را مجبور به نبرد در خطرناک ترین خطوط نبرد نکرده است. این یک انتخاب آگاهانه است. شاید برخی از این نیروها برای جلوگیری از فقر و گرسنگی مجبور به پیوستن به نیروهای مسلح شوند. اما بدون شک آرمان ها و اهداف مقدس بیشتری وجود دارد که آنها را به خطر انداختن تحریک می کند. دفاع از میهن ، مرزها ، زمین ، آب ، خاک ، عزت ، کشور ، سرزمین و مردم ، مبارزه برای استقلال ، امنیت و ثبات میهن یا مبارزه برای بقای جمهوری و نظام جمهوری و انکار و نابودی امارت طالبانی ، شاید بخشی از این انگیزه باشد.

در این میان ، آنها در برابر این مبارزه مردانه چه چیزی به دست می آورند؟ مرگ در درماندگی و درماندگی؟ پاسخگوی تماسها و درخواستهای اخیر کمک و مساعدت نیستید؟ اسیر در دست قلعه های خونخوار و مزدوران بی رحمانه پاکستانی؟

آیا این مجازات حمایت از جمهوری و دفاع از نظام و جنگ برای میهن است؟

چه کسی درد و غم بزرگ خانواده ها – زنان ، کودکان ، پدران و مادران – را درک می کند که عزیزان بالغ و جوان خود را در این فجایع هولناک از دست می دهند؟ آنها فرزندان شاه و شاهزادگان ارگ و صنوبر نیستند. آنها جوانان فقیری هستند که معتقدند این سیستم و این دولت مستحق حمایت و حمایت است و ما باید برای بقای آن بجنگیم و بمیریم.

اما پاسخ این اندیشه ناب چیست؟ زخم های خونین و درد مرگ در بدبختی و درماندگی ناب از یک سو و رنج بی پایان یتیمان و بیوه ها و تنهایی از سوی دیگر. این فاجعه به اینجا ختم نمی شود. بازماندگان مدافعان جمهوری تا پایان عمر در غم از دست دادن عزیزان و همچنین عواقب چنین وضعیتی مانند فقر و بدبختی عزاداری می کنند. از آنجا که هم سربازان شجاع و هم فرماندهان صادق نیروهای مسلح در کندز و فاریاب به درخواست ها و درخواست های مافوق خود پاسخ ندادند و توسط مزدوران پاکستانی به طرز وحشیانه ای کشته شدند ، بنابراین زنان و فرزندان آنها نیز چنین کردند. آنها از دولت مركزي دريافت نمي كنند ، يا شايد ، همانطور كه ​​قبلاً اتفاق افتاده ، بيوه هاي شهداي امنيت در ازاي خدمات جنسي براي مقامات فاسد دولت ، پاداش شهادت شوهرشان را دريافت مي كنند!

سرانجام ، آنچه در کندز و فاریاب اتفاق افتاد آخرین فاجعه نخواهد بود ، تا زمانی که فرماندهان عالی رتبه ، مقامات عالی رتبه ، مقامات پشت صحنه ، وزرا و افسران ویژه و اعضای افتخاری شورای امنیت ملی به آن پاسخ دهند این حوادث فاجعه بار خونین مسئولیتی ندارد و در موردش قضاوت نشده است.

کودکان عجیب و غریب را نباید برای همیشه در نیروهای مسلح جمهوری تحت سلطه چند عنصر فاسد قربانی کرد. اگر حادثه ای پیش آمد ، مقامات کابل نیز باید آن را امتحان کنند تا بدانند که کودکان عجیب و غریب گوشت توپ نیستند که برای زنده ماندن خون بدهند. اما فرزندان بیمار آنها باید در دانشگاه های لوکس خارجی در زمینه امنیت و رفاه تحصیل کنند یا در سواحل دبی و ترکیه پر از لذت شهوت و شراب شوند.

نرگس اعتماد – جمهوری

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *